naznazi
شوهر چند ماه بود که در بيمارستان بسترى بود. بيشتر وقتها در کما بود و گاهى چشمانش را باز مىکرد و کمى هوشيار مىشد. امّا در تمام اين مدّت، زن هر روز در کنار بسترش بود. يک روز که او دوباره هوشياريش را به دست آورد از زن خواست که نزديکتر بيايد. زن صندليش را به تخت چسباند و گوشش را نزديک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود. شوهر که صدايش بسيار ضعيف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى گفت: «تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بودهاى. وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار من نشسته بودى. وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى. وقتى خانهمان را از دست داديم، باز هم تو پيشم بودى. الان هم که سلامتيم به خطر افتاده باز تو هميشه در کنارم هستى. و مىدونى چى ميخوام بگم؟» زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت: «چى مىخواى بگى عزيزم؟» شوهر گفت: «فکر مىکنم وجود تو براى من بدشانسى مياره!»
naznazi
خدا مرده است! اما اعصار بسیاری طول می کشد تا افسانه اش هم بمیرد! (فردریش نیچه)
naznazi
اﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﻼﯾﻦ ﻫﺴﺘﻦ ، ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﭘﺴﺖ ﻣﯿﺬﺍﺭﻥ، ﻧﻩ ﮐﺎﻣﻨﺖ ،ﻻﯾﮏ ﻫﻢ ﻧﻤﯿﺰﻧﻦ! ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻨﺠﺎ ﺑﻬﺸﻮﻥ ﺧﺪﺍ ﻗﻮﺕ ﻣﯿﮕﻢ!.. دارین چیکار مکنین؟؟؟؟؟
naznazi
مشکل من با کافرانی نیست ؛ که همه را به کیش خود می پندارند ... بلکه با مومنانی است که همه را به کیش خود وادار میدارند ... !!!
naznazi
يک دسته راهزن جلوي يک اتوبوس را مي گيرند. سردستشون ميگه همه پياده شين! يک دختر کوچولو مادر بزرگ شو نشون ميده ميگه: ببخشيد، مادر بزرگ من هم پياده شه؟ آخه 80 سالشه. راهزن: وقتي ميگم همه يعني همه! همه پياده ميشن. راهزن: همه مردها وايسن سمت چپ، همه زنها سمت راست. ... ...دختر کوچولو ميگه: ببخشيد، مادر بزرگ من هم وايسته؟ آخه 80 سالشه. راهزن ميگه: وقتي ميگم همه يعني همه! همه دستورشو نجام ميدن. راهزن ميگه: مردها همه پولهاتون را در آرين بندازين جلوي پاتون. زنها همه لخت شين! دختر کوچولو ميگه: ببخشيد، مادر بزرگ من هم لخت شه؟ آخه 80 سالشه. راهزن ميگه: وقتي ميگم همه يعني همه! راهزن ادامه ميده ميگه: همه زنها برين پشت اون درختها ميخواهيم به همه تجاوز کنيم! دختر کوچولو ميگه: ببخشيد مادر بزرگ من آخه 80...... مادر بزرگ داد ميزنه سر دختر ميگه: خفه شو ديگه، نميفهمي؟ وقتي ميگه همه يعني همه!!!
naznazi
دیروز به یکی گفتم چرا هم زن داری هم دوست دختر؟؟؟ گفت: مگه كسی كه تلویزیون داره سینما نمیره ؟؟؟ یعنی خداوکیلی تا حالا اینجوری قانع نشده بودم...!!!
naznazi
زن بودن کار مشکلی ستـــ .... مجبوری به مانند یک بانـو رفتار کنی ؛ همانند یک مـرد کار کنی ، شبیه یک دختر جـوان به نظر برسی ! و همتای یک خانوم مسن فـکر کنی !
naznazi
شما به عشق در نگاه اول اعتقاد دارید ؟ . . . . . . . . . . . . یا باز هم از جلوتون رد بشم ؟
naznazi
فاصله گرفتن از آدم هایی که دوستشان داری بی فایده است زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نیست گوته
naznazi
خدایا به هیچکی غم نده که بعدش بخوای بهش صبر بدی ......
naznazi
نارنگی میوه شیرازی هاست ..... نه نیاز به شستشو دارد و نه نیاز به چاقو ! خوشا به حال آن شیرازیهایی که بیهستهاش نصیبشان میشود