naznazi
عشق پاك، مي تواند نيكبختترين و دلانگيزترين زندگي را به وجود آورد.((ويكتور هوگو))
naznazi
جان آدمي چه اندوهگين است، هنگامي كه اندوهاش از عشق است.((ويكتور هوگو))
naznazi
عشق راستين هرگز فرو نمينشيند. روي هيزم سوخته را خاكستر ميگيرد، ولي ستارگان، تابناكي خود را از دست نميدهند.((ويكتور هوگو))
naznazi
درخت گفت:منتظرت می مانم و برگ گفت: تا بهار خداحافظ... بهار شد... اما درخت عشقش را در میان انبوهی از برگ گم کرد..
naznazi
چه ساده با گریستن خویش متولد می شویم و چه ساده با گریستن دیگران از دنیا می رویم و در میان این دو سادگی معنایی می سازیم به نام "زندگی و عشق "
naznazi
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
naznazi
یادتوهمیشه همراهم هست!اماوجودت دور است.. نمیدانم چگونه بسازم،با یادت خیالى را،یابا نبودت دلتنگى را!
naznazi
عاشقتم : یک کلمه است با دنیایی از مسئولیت، گفتنش هنر نیست، مسئولیت پذیریش هنراست . .
naznazi
تمام “امن یجیب” های دلم را گره زده ام به کلماتت و روانهی آسمان کرده ام خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره! من مطمئنم خدا تو را برای دلم نگه میدارد
naznazi
آدم هـا می آینـد زنـدگی می کننـد می میـرنـد و می رونـد … امـا فـاجعـه ی زنـدگی ِ تــو آن هـنگـام آغـاز می شـود کـه آدمی می رود امــا نـمی میـرد! مـی مـــانــد و نبـودنـش در بـودن ِ تـو چنـان تـه نـشیـن می شـود کـه تـــو می میـری در حالـی کـه زنــده ای …
naznazi
نگران نباش حال دلم خوب است !!! …نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست نه از شیون های مداومش ، به وقت ِ خواستن ِ تو … آرام جوری که نبینی و نشنوی گوشه ای نشسته ، و رویاهایش را به خاک می سپارد
naznazi
آدامــــس ها بزرگترین اسـآتید معنویت هستند , از کودکیمــان تلاش میکنند به مـا بفهمـآنند : هــیچ شیرینی مــآندگـار نیستــ .....
naznazi
گـآهی دلت میخواد همه بُغضات از تو نگات خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری , اما یه نگاه گــُنگـــ تحویل میگیریُ یه جــُمله مثل : چیزی شــُده ؟؟؟؟ اونجــاست که بـُغضتو با لیوان سکوتت سر میکشیُ با لیبخند میگی : نه هیــچی ....
naznazi
شانس یه باردرخونه ادم میزنه ...ولی بدشانسی دستش ازروزنگ ورنمیداره ...بدبختی هم که کلیدداره هروقت بخوادمیادتو!اینه زندگی ما!
naznazi
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آن است که مجنون باشی نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی