امرو یه کوشولو گم شده بود حالا آی گریه میکرررررررد...بش گفتم کوچولو اسمت چیه گف به تو چه بعد هیجی دیگه من در اون لحظه به طور نا فرجام رفتم تو دیوار بعد من یکم سکوت کردم گفتم بیا ببرمت کنار تریبون اسمتو بگو بابات بیاد میگف نه تو دزدی....بعد هیجی دیکه دیدم زبون ادم سرش نمیشه کشیدم به خاک بردمش اونجا ..میگف کمک کمک..طفلی فیلم زیاد نگاه میکرده.. بعد از اون موقع تا الان اینجوریم