دو تا پيرمرد با هم قدم مي زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومي در حال قدم زدن بودن. پيرمرد اول: «من و زنم ديروز به يه رستوران رفتيم که هم خيلي شيک و تر تميز و با کلاس بود، هم کيفيت غذاش خيلي خوب بود و هم قيمت غذاش مناسب بود.» پيرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم يه شب بريم اونجا... اسم رستوران چي بود؟» پيرمرد اول کلي فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چيزي يادش نيومد. بعد پرسيد: «ببين، يه حشره اي هست، پرهاي بزرگ و خوشگلي داره، خشکش مي کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه مي دارن، اسمش چيه؟» پيرمرد دوم: «پروانه؟» پيرمرد اول: «آره!» بعد با فرياد رو به پيرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستوراني که ديروز رفتيم اسمش چي بود؟!!!»
یه جایی نوشته (بعضی از اینایی که خیلی میخورن ولی چاق نمیشن، واسه اینه که خیلی رو اعصاب بقیه پیادهروی میکنن) ولی منم خیلی می خورم و چاق نمی شم ولی رو اعصاب هیشکی راه نمی رم که
خوش به حالتون من صبحانه میخورم میام سر کار و اینجا فقط چایی میخورم تا 8 که میرم خونه و اونجا یکم از ناهار ظهر برا خودم گرم میکنم میخورم تا فردا هر روز هم که بقیه میبیننم میگن چرا اینقدر تو چاق میشی
آزاده امکان اینکه راه بری و خبر نداشته باشی زیاده
اساسا آدم توی یک جمعی که راه میره گاهی اوقات حداقل پاش میخوره حتی اگه راه هم نره ....
اینو از کجا پیدا کردی تو
چش حتمن سر میزنیم آجیل و شیرینیت به راه باشه
14 سال و 5 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 26 دقيقه قبلاستاتوست این پُسته شده


14 سال و 5 ماه و 20 روز و 2 ساعت و 22 دقيقه قبلنه دیگه .. عید تموم شده .. هرچی مونده سهمی خودمونه
بیا حالا ی کاریش میکنیم
تووووووووووووولدت مبارک دختر سرزمین معرفت
14 سال و 4 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 12 دقيقه قبلبانوی اردیبهشتی .. تولدت مبارک
14 سال و 4 ماه و 14 روز و 21 ساعت و 9 دقيقه قبلبازم مررسی احسان جونم

14 سال و 4 ماه و 14 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبلمررررررررررررسی خانمییییییی