ولي من منظورم با خودم نبود. در كل چيزي كه اينجا ميبينم همينه. و اين تاسف داره. تاسف داره تو يه روز يه پست رو 4 بار از 4 نفر مختلف ببيني. بگذريم كه درگذشته بارها و بارها ديدي اونو.
بعضی چیزا داره ناجوانمردانه میگذره...با همه ی علاقه ایی که دارم ولی داره با سوتفاهم و نذاشتن خیلیا تموم میشه جلو چشام...نامردیه وقتی من هنوز میخوام باشه و ادامه داشته باشه
رزو سرس
موسیقی دان مجارستانی و خانه به دوشی بود که یک سال پس از آن که معشوقه اش به خاطر نداری و در به دری ترک ش کرد پشت پیانو نشست تا به خواست دوست ش برای ترانه او آهنگی بسراید . صندلی اش را تنظیم کرد و بالای دفترچه نت نوشت :
تقدیم به معشوقه قهر کرده ام ...
یکشنبه غمگین تا سه سال پس از آن شهرت زیادی نداشت اولین بار ماموران پلیس بوداپست فوریه ۱۹۳۶هنگام تحقیق روی پرونده خودکشی کفاشی به نام جوزف کلر به قدرت این آهنگ پی بردند.
آنها متوجه شدند که متوفی به جای وصیت نامه یا متن ی که دلیل خودکشی اش را توضیح دهد، کاغذی با چند بیت شعر از ترانه ای گمنام به جا گذاشته. آن ها گمان کردند که این ترانه برای جوزف کلر، خاطرهای شخصی را تداعی می کرده است.
پس از مرگ جوزف کلر، خودکشی های دیگری در مجارستان اتفاق افتاد که در تمام آن ها رد پای یکشنبه غمگین وجود داشت.
بعضی از درگذشتگان، شعر این ترانه را به جای وصیت نامه از خود باقی گذارده و بعضی ها نیز پیش از مرگ به تأثیر این آهنگ بر تصمیم شان به خودکشی اشاره کرده بودند.
خبر رسید که دو نفر در دو شهر مختلف( بدون اینکه از دیگری خبری داشته باشند )از نوازندگان دوره گرد خواسته بودند تایکشنبه غمگین را ( که حالا مشهور شده بود ) برای شان بنوازند و سپس خود را خلاص کرده بودند.
روزنامه ها نوشتند که مردی از دسته ارکستر یک کلوب شبانه می خواهد تا این آهنگ را برای ش بزند و سپس جلوی در کلوپ به صورت خود شلیک می کند .
ماهی گیران می گفتند که هر چند گاه یک بار، بدن بی جانی را از دانوب بالا می کشند که در انگشتهای به هم چفت شده اش کاغذی را چنگ زده و همیشه در تکه هایی از کاغذ که در مشت جنازه از آب محفوظ مانده است، ابیاتی از یکشنبه غمگین را پیدا می کنند.
سوژه عاشقان شکست خورده ای که دسته دسته خود را می کشند، برای روزنامه ها جذاب بود و به آسانی دست از سرش برنمی داشتند؛ تا روزی که ماهیگیران، جنازه دختری ۱۴ ساله را ازعمق دانوب بیرون کشیدند که مثل همیشه در مشت ش کاغذی پنهان بود. اما این بار، به خلاف همیشه، اطرافیان دخترک گواهی دادند که او هرگز عاشق نشده است.
اندکی بعد نیز پیرمردی ۸۰ ساله خود را از طبقه هفدهم ساختمانی به پایین پرت کرد. شاهدان گفتند که او موقع پریدن یکشنبه غمگین را می خوانده است. آنها گفتند که پیرمرد تا لحظه آخر به خواندن ادامه داد و صدای ش تنها زما
تنها زمانی قطع شد که مغزش روی زمین پاشید...........
با مشهور شدن آهنگ در اروپا ، خودکشی های مرتبط باآن نیز به خارج از مرزهای مجارستان سرایت کرد در شهرهای مختلف اروپا کسانی پیش از اقدام به خودکشی، وصیت کردند که در مجلس خاکسپاری شان یکشنبه غمگین نواخته شود در میان اخبار راست و دروغی که از تأثیر این نغمه به گوش می رسید، دو حادثه واقعی سر و صدای بیشتری به پاکرد:
اولی در شهر رم اتفاق افتاد. پسربچه ای با شنیدن آهنگ از نوازندهایدورهگرد، دوچرخه اش را کنار رودخانه پارک کرد؛ کل پول های جیب ش را به دوره گرد بخشید و خود را از روی پل به آب انداخت.
در حادثه دوم در
شمال لندن،همسایه های وحشت زده ی زنی از پلیس خواستند تا درخانه او را بشکند و وارد منزلش شود؛ زیرا مدت چند ساعت بوده که صدای آهنگِ خودکشی مجار به طور مداوم از خانه اوشنیده میشده است.
وقتی پلیس ها در را شکستند، با جنازه زنی مواجه شدند که گرامافون بالای سرش روی وضعیت «تکرار مداوم» تنظیم شده بود.
شهرت سوم این آهنگ به آمریکا هم رسید. شعرش به انگلیسی ترجمه شد و چند نفر آن را اجرا کردند. مشهورترین و نخستین نسخه به زبان انگلیسی با صدای «بیلی هالیدی» خوانده شدهاست.
او از آهنگسازش خواسته بود تا ترانه را به گونه ای تغییر دهد که شنوندگان آمریکایی به اندازه اروپاییها افسرده نشوند.
چند دهه بعد، هنگامی که «دیاماندا گالاس» خواست تا روایتی وفادار به اصل را به زبان انگلیسی روی صحنهاجرا کند، ماجرای تغییر دادن آهنگ را برای شنوندگانش تعریف کرده و متلکی هم نثارموسیقی عامه پسند کرده بود: نخواستند شما را غمگین کنند. فکر میکنم موسقی پاپ با همین تصمیم به دنیا آمد!
رزو سرس( RezsőSeress) اندکی پس از تولد۶۹سالگی از پنجره آپارتماناش در بوداپست پایین پرید.
فردای مرگ سرس، روزنامه نیویورک تایمز نوشت: روز گذشته رزو سرسسازنده آهنگ مشهور «یکشنبه غمگین» به زندگی خود خاتمه داد. دیروزیکشنبه بود.
کشور هایی مثل آمریکا و مجارستان این آهنگ رو ممنوع کردند.این آهنگ اکنون در لیست آهنگ های بن شده توسط بی بی سی قرار دارد.
ديانا منظورم دوخت دست ها ب تنه بود. براي من اينجوري شد ك دست هار رو بافتم بعد دوختم پرش كردم، نخ سرش كشيدم، بعد ب تنه دوختم، ي جور اتصال، بعد ٣٦٠ درجه ميچرخه. اما انگار مال شما ي طور ديگست، درسته؟
اینو از کجا پیدا کردی تو
چش حتمن سر میزنیم آجیل و شیرینیت به راه باشه
14 سال و 5 ماه و 18 روز و 3 ساعت و 53 دقيقه قبلاستاتوست این پُسته شده


14 سال و 5 ماه و 18 روز و 3 ساعت و 49 دقيقه قبلنه دیگه .. عید تموم شده .. هرچی مونده سهمی خودمونه
بیا حالا ی کاریش میکنیم
تووووووووووووولدت مبارک دختر سرزمین معرفت
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 22 ساعت و 39 دقيقه قبلبانوی اردیبهشتی .. تولدت مبارک
14 سال و 4 ماه و 12 روز و 22 ساعت و 35 دقيقه قبلبازم مررسی احسان جونم

14 سال و 4 ماه و 12 روز و 21 ساعت و 23 دقيقه قبلمررررررررررررسی خانمییییییی