«shayan»
...و سر می اندازم; کلاف خیال بافی ام را می بافم...می بافم...به کوری چشم "گره ها"....نقش تو را خواهم بافت....!!!
«shayan»
بی"تو"
.......حتی
باران هم...
بوی تشنگی میدهد...!!!
«shayan»
...و مهربانیت از دور چه نزدیک است...عجیب حس میکنم....که جغرافیا،دروغ تاریخ است.....!!!
«shayan»
شعبده یعنی"تو";چشم برنمی دارم وگم می شوی.............!!!
«shayan»
گفته بودم:بی"تو"سخت می گذرد......حرفم را پس می گیرم, بی توانگار اصلا نمی گذرد...!!!
«shayan»
زیاد خوب نباش!!!زیاد دم دست هم نباش!!!زیاد که خوب باشی دل آدما را میزنی.......
آدما این روزا عجیب به خوبی آلرژی پیدا کرده اند....!!!"زیاد که باشی زیادی میشوی."
«shayan»
شور می زند دلم.........................با نت"نگاهت"...!!!
«shayan»
نمایشگاه زده ام.......بیا وتماشاکن....تمام روزهای نبودنت را اه کشیده ام وباحسرت قاب گرفته ام...!!!
«shayan»
تو زیرهمه چی زدی ومن فقط................زیر گریه....!!!
«shayan»
دنیای ما پر از دستهایی است که خسته نمیشوند..... از نگه داشتن نقابها......!!!
«shayan»
این روزها هیچ دری به رویم باز نیست،جز در پاکت سیگارم...تو چگونه ای!؟
«shayan»
تراشکار ماهری شدم..................بس که تونیامدی ومن برای دلم بهانه تراشیدم....!!!
«shayan»
اگرهم بروی,هیچ اتفاق خاصی نمی افتد!!!فقط من ذره ذره ایوب می شوم.......!!!
«shayan»
"دل"......................این کلمه بی نقطه,گاهی برایت تنگ می شود تاحد یک نقطه.....!!!
«shayan»
لکنت زبان هم بهانه خوبیست;برای مزمزه کردن "اسمت"..........