«shayan»
کوچیکترکه بودیم از"تکلیف" میترسیدیم حالا که بزرگ شدیم از"بلاتکلیفی".....!!!
«shayan»
کلافه کرده ای مرا.............چراهمیشه لبخندهایت از نوشته های من زیباتر است.....؟!!!
«shayan»
مشروب،شعر،سیگار،بغض،ضجه،شب،گریه،دعا........................لعنتی توباچی فراموش میشی........؟!!!
«shayan»
با تو زیر بارانم.........................چتر برای چه؟!!!!"خیال"که خیس نمی شود..........!!!
«shayan»
تو زیرهمه چی زدی ومن فقط................زیر گریه....!!!
«shayan»
هنوز تا امدنت خیلی مانده..........وقت دارم لباس عوض کنم,یک لیوان چای بنوشم وچندکتاب بخوانم.......................واحتمالا یک عمربه تنهایی زندگی کنم.....!!!
«shayan»
مرا پاپتی میخواند.....؟! آنکه کفشهایم در راهش پاره شد....!!!
«shayan»
سرت گرم شد,سرم گرم شد.........توبا او,من باتب.....!!!
«shayan»
هردو بازی کردیم.................توبامن,من باسرنوشتم......!!!
«shayan»
گفتی:"دوستت دارم"..................ومن به خیابان رفتم...!فضای اتاق برای"پرواز"کافی نبود...!
«shayan»
باهمه بوده است,عجب هرزه ایست.................این"تنهایی"!!!!!
«shayan»
وفاکنیم وملامت کشیم وخوش باشیم.....که درطریقت ماکافریست رنجیدن
«shayan»
دیگربه دنبال"همراه اول"نیستم;این روزها اول راه,همه همراهند........................این روزهاباید به دنبال"همراه آخر"گشت........!!!
«shayan»
هرشب به قصه ی دل من گوش میکنی...فردا مراچوقصه,فراموش میکنی...