ehsan-shiiiiiL
رس زندگی از کوروش کبیر دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید. آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است . وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد . اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید . افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند. پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر. کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم . کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید . انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند . همواره بیاد
ehsan-shiiiiiL
گاه می رویـم تا برسیـم ... گاه می رویم تا برسیم. کجایش را نمی دانیم. فقط می رویم تا برسیم ... بی خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست. گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست. باید دید، شاید رسیده ای و ادامه دادن فقط دورت کند. باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده ... گاه رسیده ای و نمی دانی و گاه در ابتدای راهی و گمان می کنی رسیده ای مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است که گاهی هیچ روی نمی دهد و گاهی می شود بدون آنکه خواسته باشی! پدرم می گفت تصمیم نگیر! و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است گاه حتی لازم است بعد از نمازت بنشینی و فکر کنی، ببینی که ورای باورهایت چیست؟ ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟ گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛ ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟ یا پای کامپیوترت نباشی، گوگل و یاهو و فلان را بیخیال شوی با خانواده ات دور هم بنشینید، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین صفحه نمایش و فضای مجازی نیست ... شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی د
ehsan-shiiiiiL
خدایا مرا ببخش هوا بارانی و خدا از همیشه به من نزدیک تر بود . آهسته در گوشم زمزمه کرد : ای انسان به باران بنگر که چگونه خود را عاشقانه فدا می کند ، تا حیاتی نو به ارمغان آورد ... و به آفتاب نگاه کن صادقانه می سوزد تا گرمای وجودش گردون زندگی را بچرخاند ... حال ای انسان به خاک نظاره کن که با چه گذشتی به همه اجازه می دهد تا از ذره ذره ی وجودش بهره مند شوند ... و به ماه فکر کن او فداکارانه نور را از آفتاب تقاضا می کند ، تا تو ای انسان در تاریکی شب نهراسی ... آری ، گفتنی ها زیاد است اما خرد تو از درک این حقایق عاجز و نا توان است ! و دوباره سکوتی عمیق همه جا را فرا گرفت . . . این بار خداوند از دریچه ی قلبم با من سخن می گفت . تمام بدنم به لرزه در آمده بود و عظمتی بس شگرف تمام وجودم را احاطه کرده بود ! خدا به من گفت : ای انسان ای کسی که تمام فرشتگان در عرش بر تو سجده کردند . تو چه کردی ؟ مگر من از روح خودم در تو ندمیده بودم ؟ آری مگر تو از جنس خاک نیستی ؟ پس فروتنی وگذشت خاک را کجا جا گذاشتی ؟ ای انسان ای اشرف مخلوقات پس شرافت یک انسان را به دست چه کسی سپرده ای ؟ آیا فراموش کرده ای روزی پروان
ehsan-shiiiiiL
راز و نیاز با معبود گفتم : خدای من ، دقایقی بود در زندگانیم که ھوس می کردم سر سنگینم را که پر از دغدغه های دیروز بود و ھراس فردا ، بر شانه ھای صبورت بگذارم و آرام برایت بگویم و بگریم ، در آن لحظات شانه ھای تو کجا بود ؟ گفت: عزیزتر از ھر چه ھست ، تو نه تنھا در آن لحظات دلتنگی ، بلکه در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه ھستی . من ھمچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم . گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن ھمه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟ گفت : عزیزتر از ھر چه ھست ، اشک تنھا قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،اشکھایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارھای روحت ریختم تا باز ھم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنھا اینگونه میـشود تا ھمیشه شاد بود . گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راھم گذاشته بودی ؟ گفت : بارھا صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو ھرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود ،که عزیزتر از ھر چه ھست از این راه نرو که به ناکج
ehsan-shiiiiiL
شب ای شب از رؤیای تو رنگین شده سینه از عطر توام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در مزرع مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرّین شاخه ها پر بارتر ای درِ بگشوده بر خورشید ها در هجوم ظلمت تردید ها با توام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست این دل تنگ من و این بار نور؟ های هوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش ازینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمی انگاشتم درد تاریکی ست، درد خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سر نهادن بر سینه دل سینه ها سینه آلودن به چرک کینه ها در نوازش، نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کف طرّار ها گم شدن در پهنه ی بازار ها آه، ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من آمیخته چون ستاره، با دو بال زر نشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهائیم خاموشی گرفت پیکرم بوی هم آغوشی گرفت در جهانی این چنین سرد و سیاه با قدم هایت قدم هایم به راه ای به زیر پوستم پن
ehsan-shiiiiiL
شمشیر قلم یا گریه ی خونین دانم ای ناله در آن دل ز چه تأثیر نکردی رخنه از سنگ محال است تو تقصیر نکردی شرمسار توأم ای دیده از این گریه ی خونین که شدی کور و تماشای رخش سیر نکردی ای اجل گر که تو را زلف درازم بکف افتد وعده را گر بقیامت بنهی دیر نکردی وای از دست تو ای شیوه ی عاشق کش جانان که تو فرمان قضا بودی و تغییر نکردی مشکل از گیر تو ای ناصح عاقل به در آیم که تو در حلقه ی زنجیر جنون گیر نکردی عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی چه غروری است در این سلطنت ای یوسف مصری که دگر پرسش حال پدر پیر نکردی شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی
ehsan-shiiiiiL
خدا یک زن آفرید یک مرد… موندم پس این همه نامرد ازکجا پیدا شد ؟!؟!؟
ehsan-shiiiiiL
تلخ ترین دارویی که در تاریخ بشریت شناخته شده
“صبوری” است .
ehsan-shiiiiiL
برای اشتباه کردن انسان باشید و برای بخشیدن خدا . .
ehsan-shiiiiiL
همیشه یک بایان تلخ بهتر از تلخی بى پایان است
ehsan-shiiiiiL
بعضیا تو زندگى آدم نقش هله هوله رو بازى می کنن ظاهره شون قشنگ و با مزه اما جلو ، رشدمون رو می گیرن!
ehsan-shiiiiiL
به جــرم وســـــوســـــــه چه طعنــــــه ها که نشنیدی حـــــــوا پس از تـــــــــــو همه تا توانستند آدم شــــــــــــدند چه صادقانه حــــوا بودی و چه ریاکارانه آدمیـــــــــــــم!
ehsan-shiiiiiL
مردها نمی بخشند اما فراموش می کنند ... زنها می بخشند ولی هیچگاه فراموش نمیکنند
ehsan-shiiiiiL
وقتی عمق یک ارتباط رو نمیتونی تخمین بزنی شیرجه زدن… اصلا کار عاقلانهای نیست!
ehsan-shiiiiiL
یادمون باشه که از اومدن کسی تو زندگیمون ذوق مرگ نشیم... تاوقتی که تنهامون گذاشت ورفت دق مرگ نشیم...

13 سال و 3 ماه و 11 روز و 7 ساعت و 57 دقيقه قبل