Ehsan
دخترک ذوق زده از او مي پرسد که آيا آن نامه را همراه خودش دارد يا نه که کافکا ميگويد : نه . تو خونهست. فردا همينجا باش تا برات بيارمش ... کافکا سريعاً به خانهاش بازميگردد و مشغول نوشتنِ نامه ميشود و چنان با دقت که انگار در حال نوشتن کتابي مهم است ! و اين نامه نويسي از زبان عروسک را به مدت سه هفته هر روز ادامه ميدهد ؛ و دخترک در تمام اين مدت فکر ميکرده آن نامه ها به راستي نوشته عروسکش هستند... و در نهايت کافکا داستان نامهها را با اين بهانه عروسک که «دارم عروسي مي کنم» به پايان ميرساند... *
Ehsan
داستان از اين قرار است که يک روز جناب کافکا ، در حال قدم زدن در پارک ، چشمش به دختربچهاي مي افتد که داشت گريه مي کرد. کافکا جلو ميرود و علت گريه ي دخترک را جويا مي شود... دخترک همانطور که گريه مي کرد پاسخ ميدهد : عروسکم گم شده ! کافکا با حالتي کلافه پاسخ ميدهد : امان از اين حواس پرت! گم نشده ! رفته مسافرت !!! دخترک دست از گريه ميکشد و بهت زده ميپرسد : از کجا ميدوني؟ کافکا هم مي گويد : برات نامه نوشته و اون نامه پيش منه !
Ehsan
کوروش بزرگ : فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزای تنم قسمتی از خاک ایران شود هزاران درود بر پدر ایران زمین کوروش بزرگ خار چشم دشمنان ایران ...
Ehsan
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.Korush Kabir
Ehsan
میگن علف باید به دهن بزى شیرین بیاد یه عمرى خودمونو كشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم غافل از اینكه اصلا طرف بز نبود گاو بود و عادت به مقوا خوردن داشت
Ehsan
کاشکی تو زندگی هم مثل بازی فوتبال وقتی داری از درد به خودت می پیچی داور بیاد بالای سرت و بپرسه میتونی ادامه بدی؟؟؟
Ehsan
در تاریکی بوسه دهان را می بندد و در روشنایی سانسور! تنها عشق این چیزها را نمی فهمد
Ehsan
عشق ادم را داغ می کند ودوست داشتن ادم را پخته میکند,هر داغی یک روز سرد می شود ولی هیچ پخته ای دیگر خام نمی شود ..
Ehsan
بــعضیا دور عشق خط میکشند ، بــعضیا روی آن را ... بــعضیا خودشان داد میزنند ، بــعضیا قیافه شان ... بــعضیا به پای هم پیر میشوند ، بــعضیا به دست هم ... و ... وقتی از ناراحتی منفجر شد ، همه به دنبال پیدا کردن جعبه سیاه او بودند
Ehsan
خدايا ... گاهی تو را بزرگ می بينم و گاهی كوچك ... اين تو نيستی كه بزرگ می شوی و كوچك ... اين منم كه گاهی نزديك می شوم و گاه دور ..
Ehsan
آیا می دانید؟ بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه. اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه! مادرتون رو دوست داشته باشید...
Ehsan
نه بوسه می خواهم , نه نوازش گونه هايم را... نه می خواهم شرح دهی آن احساس تحميلی ات را... و نه لبخند شيطنت آميزی كه سلول های بدنم را نابود كند... من فقط دو چشم می خواهم كه زل بزنند به حركت لب هايم
Ehsan
من هم مثل سرخ ترین سیب روی بلند ترین شاخه تا نگندم ، تا سقوط نکنم به دست کسی نخواهم افتاد
Ehsan
بزن مطرب، دلم درياي خونه بزن مطرب، دلم مست جنونه بزن مطرب، بزن ساقي خرابه بزن مطرب، خدا هم غرق خوابه بزن مطرب، دلم امشب گرفته ... ... ... بسان خرمني آتش گرفته بزن مطرب كه ساغر را شكستم بمانده تكه جامي به دستم زنم آن تكه بشكسته بر دل كه آزادش كنم از عشق باطlc