Ehsan
خاطراتی که بوی تازگی میگیرد, روز هایی که هرگز برنمی گردد, عمری که به سرعت میگذرد... حسرتی که همیشه می ماند! حالم خوبه..... باور کن, عادت کردم!! حالم خوبه..... باور کن, عادت کردم
Ehsan
روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
Ehsan
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم. مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری. مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
Ehsan
تو عمرش به اسلام اعتقاد نداره ها، اما به موضوع اینکه "چرا ۴ تا زن" که میرسه، میگه خب پیغمبر گفته
Ehsan
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات میکرد بهت چی گفت : جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری ، قلب میزارم که جا بدی ، اشک میدم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم .
Ehsan
دعای باران چرا دعای عشق بخوان این روزها دلهاتشنه ترند تازمین خدایاکمی عشق ببار
Ehsan
زندکی سخت ترین تست هوش است....
Ehsan
شایدآنروزکه سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی بایدکرد.... خبری ازدل پردرد گل یاس نداشت... باید اینطور نوشت: هرگلی هم باشی چه شقایق! چه گل پیچک ویاس! زندگی اجباریست! زندگی درگرو خاطرهاست! خاطره در گرو فاصله هاست فاصله تلخ ترین خاطرهاست!!!
Ehsan
دریا هر چه دور شود ساحل باز هم کنار دریا میماند،ساحلتم دریای من.
Ehsan
باران نباش که با التماس به پنجره بکوبی و نگاهت کنند ! ابرباش تا با التماس نگاهت کنندکه بباری...
Ehsan
چندیست زیاران قدیمی خبری نیست از آن همه خوبی ومحبت اثری نیست چشم به در وگوش به گوشی دلم تنگ درکوچه ی تنهای ما رهگذری نیست
Ehsan
واقعا خجالت نمیکشه اون آدمی که بخاطر خودشیرینی از ترک و لر مایه میذاره
Ehsan
من اگرنقاش بودم کربلارا میکشیدم. نقشی از گلهای روی نیزه ها را میکشیدم. نقشی از دلهای عاشق نقش گلبرگ شقایق نقشی از نی ناله های نینوارامیکشیدم.نقش یک بانوی خسته نقش پهلویی شکسته نقش یک گودال و مردی سرجدا را میکشیدم.نقشی ازطفلی سه ساله نقش صدهاآه وناله نقش چشمی پر زژاله زین عزارا میکشیدم.نقش یک صحرای گلگون نقش یکتن غرقه در خون نقش یکبانوی محزون در بلا را میکشیدم.نقشی ازلبهای تشنه از دل زخمی زدشنه پیکرخونینپورمصطفی رامیکشیدم.ازشقایق ازاقاقی چشم واشک ومشکساقی از حسین وجه الهی من خدارامیکشیدم.یاحسین