Ehsan
سعی نکن من رو خوشحال کنی ، سعی کن با من خوشحال باشی
Ehsan
او سر سپرده ميخواست!!!! من دل سپرده بودم
Ehsan
شیطان هرکاری کرد آدم سیب نخورد! رو کرد به حوا گفت : بخور واسه پوستت خوبه !
Ehsan
آقا خروسه ضمن اظهار خوشنودی از افزایش قیمت مرغ ادامه داد، خیلی خوشحالیم که به بالاخره نوامیس عریان ما از پشت ویترن ها جمع آوری شد !
Ehsan
خدمات پس از فروش یکی از مدیران که مدتی برای شرکت در یک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود، تعریف کرده است که روزی از خیابانی که چند ماشین در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم. رفتار جوانی نظرم را جلب کرد. او با جدیت و حرارتی خاص مشغول تمیز کردن یک ماشین بود. بی اختیار ایستادم. مشاهده فردی که این چنین در حفظ و تمیزی ماشین خود می کوشید مرا مجذوب کرده بود. مرد جوان پس از تمیز کردن ماشین و آیینه های بغل ، راهش را گرفت و رفت و چند متر آن طرفتر، در ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاد. رفتار وی گیجم کرد . به او نزدیک شدم و پرسیدم : «مگر آن ماشینی را که تمیز کردید متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت: «من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشین از تولیدات آن است. دلم نمی خواهد اتومبیلی را که ما ساخته ایم کثیف و نامرتب جلوه کند.» نتیجه: دوستان بیائیم در راه پیشرفت، رشد و اعتلای کارمان نهایت سعی و تلاش خود را بکنیم .
Ehsan
زیبا رویی که میداند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی است
Ehsan
در دنيای پروردگار شفقت هرگز پايان نمی پذيرد . عشق هرگز متوقف نمی شود ، شکيبايی هيچ وقت تمام نمی شود . فقط در دنيای انسانها خوبی محدود است
Ehsan
هميشه پنجره اي هست پنجره اي كه به سوي اميدي گشوده مي شود و اين اميد همان بهانه هاي كوچكي هستند كه ما ساده از كنارشان مي گذريم
Ehsan
به بزرگمردی گفته شد: با زبانی دعا کن که با آن گناه نکردی ، تا دعایت مستجاب شود. بزرگمرد پرسید چگونه؟ به او گفته شد: به دیگران بگو برایت دعا کنند چون تو با زبان آنها گناه نکرده ای!
Ehsan
نامه سلام مهربانم مي دانم که بامن قهري اما به قصد کشيدن نازت به روي غرور سيلي زدم اما تو بر روانم سيلي نزن . وقتي تورا رنجاندم از درون شکستم اما غرور مانع از آن شد که تو را ببينم وتو چون سنگ صبوري کردي ودم بر نياوردي وقتي براي بار دوم تورا از خودم راندم چنان بر روح لطيفت سنگين آمد که ... رفتي. آن لحظه نور عشقت چنان چشم هايم را زد که مانع از ديدن غرور شد . باعث شد ببينم چهره رنجورت را مي دوني که چي کشيدم ديگر نه کاري از دست تکبر برمي آمد نه غرور با خودم گفتم چه طور به خودم جرات دادم به تو انقدر ظلم کنم اما رفتار تو هر آن بدتر مي شد شروع کردم به راز ونياز با خدا ازش خواستم که تو را به من بدهد زيرا در غير اين صورت بي صدا مي مُردم وقتي که صبح لبخند شکسته تو را ديدم فهميدم که خدا من را بخشيده اما تورا نمي دانم زيرا که پر رنگي غم را درچشمايت ديدم که ياد آوار بي خردي من بود.
Ehsan
عاقبت یک روز می گریزم از فسون دیده تردید می تراوم همچو عطری از گل رنگین رویاها می خزم در موج گیسوی نسیم شب می روم تا ساحل خورشید ,,,,
Ehsan
زن و شوهر باید مثل خیار و گوجه باشن تو سالاد شیرازی در عین حالی که هیچ شباهتی با هم ندارن زندگی خوشمزه ای رو درست کنن...
Ehsan
. در مسابقه بین شیر و گوزن ، بسیاری از گوزن ها برنده میشوند چون شیر برای غذا میدود و آهو برای زندگی پس ” هدف مهم تر از نیاز است “ .