Ehsan
مهربان از سر کودکی من بگذر ، باید آرام به سجاده تعظیم روم ، شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل است " به خدا می دهمت عاریه وار ، آری عاشق شده بودم این بار,,,
Ehsan
كوك كن ساعتِ خویش ! اعتباری به خروسِ سحری ، نیست دگر دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است كوك كن ساعتِ خویش ! كه مـؤذّن ، شبِ پیـش دسته گل داده به آب . . . و در آغوش سحر رفته به خواب كوك كن ساعتِ خویش ! شاطری نیست در این شهرِ بزرگ كه سحر برخیزد شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین دیر برمی خیزند,,,
Ehsan
بر لبه ی باز ِ پشت ِ بام ِ جهان جسورانه قدم می زدم که نسیمی مرا به این زندگی آورد !
Ehsan
حالم توپ است... حال همان توپی را دارم که افتاده در خانه ی همسایه ای که تهدید کرده : اگر بار دیگر بیفتد... با کارد پنچرش میکنم!
Ehsan
کدامین چشمه سمی شد که اب از اب میترسد, حتی ذهن ماهیگیر از قلاب می ترسد گرفته دامن شب را سکوتی انچنان مبهم که مزه از چشم وچشم از پلک و پلک از خواب میترسد
Ehsan
ایـــن شهـــر بـــی تـــو دلـــم را بـــه درد مـــی آورد هیـــچ مـــی دانــی چنـــد رکعـــت شـــراب قضـــا بــه گـــردن ماســـت؟! تـــو و مـــن هـــزار و یــک شــب بیـــدار بدهـــکار همیـــم...
Ehsan
عشق آدم را داغ مي کند و دوست داشتن آدم را پخته مي کند . هر داغي يک روز سرد مي شود ولي هيچ پخته اي ديگر خام نمي شود............
Ehsan
نسيم دانه را از دوش مورچه انداخت... مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: " گاهي يادم ميرود که هستي ، کاش بيشتر نسيم مي وزيد..
Ehsan
شیــــرین بهانه بود ! فرهـــاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی که در گوشش میخواندند دوستـــــت ندارد..
Ehsan
نكند فكركني دردل من يادتو نيست گوش كن "نبض دلم زمزمه اش با تو يكيست"
Ehsan
سکوتم را دوست دارم زیرا در آن هزاران فریاد نهفته است و تو اى مهربان! فریادم را از سکوتم و از چشمان خسته ام بخوان و مرا یارى کن.
Ehsan
اينقدر خوبي كه تو رو وصفه به ماه ميكنم ،وقتي دلم تنگ ميشه ماهو نگاه ميكنم
Ehsan
اولیـــ ـن بــ ـار کــه بــخــواهـ ـم بـگــویـمـ دوسـ ـتـتـــ دارمــ خــیلـی ســ ـختـــ استـــ تــبــــــ مــی کنــمـ، عـرق مـی کنم، مــــی لرزمـــ جـــان مــ ـی دهـــم هـــ ـزار بار مـــی مــ ـیـرم و زنــدهـ مــ ـی شــوم پـــیش چشـــ ـمــهـای تو تـا بــ ـگـویــم دوسـ ـتـتـــ دارمــ اولـیـــن بـــ ـار که بخواهم بگویم دوسـ ـتـتـــ دارمـــ خـــیـلی سختــ استــــ اما آخرین بـار آن از همیشه سـخـت تر استـــ
Ehsan
به مهمانی تو آمدم در خلوت ترین شب دنیا آنگاه که برایم آمیزه ای از مهر و محبت بودی آمدم تا با تو بمانم ، تا آخر دنیا تا زمانی که شعرها هستند و من وجود دارم...
Ehsan
مسافت نمیتونه به محبت فاصله بده,با اینکه کنارم نیستی مهربونیتو حس میکنم