Ehsan
از تيرگي موقر معبد كودكان مي گريزند تا در خاك بنشينند خدا در بازي آنها مي نگرد و كاهن را فراموش مي كند,,,
Ehsan
ستاره می گوید : بگذار چراغم را روشن کنم و هرگز بحث نکنیم که ایا این کمکی به زدودن ظلمت می کند یا نه ! ..
Ehsan
براي تشويق يك ستاره ي كمرو شب بزرگوار تمام ستارگانش را روشن مي كند ,,,,
Ehsan
گیرم که در باورتان به گل نشسته ام....ساقه های جوانم از ضربه های تبرتان زخم دارد....باریشه چه میکنید؟؟؟؟گیرم بر تن این بام بنشسته در کمین پرنده ایی....پرواز را علامت ممنوع زده اید!!!!با جوجه های نشسته در اشیانه چه میکنید؟؟؟؟گیرم که میزنید....گیرم که می برید....گیرم که می غرید....با رویش ناگزیز جوانه چه میکنید؟؟؟؟؟؟
Ehsan
بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد ، من تو را در قلبم دارم نه در دنیا,,,
Ehsan
در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک، اما آیا باز برمیگردی؟ چه تمنای محالی دارم خنده ام می گیرد حمید مصدق ..
Ehsan
من و تو اهل بهشتیم اگرچه می گویند جهنم از هیجانات ما دو تا گرم است..
Ehsan
عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت”,,,,,,,,,
Ehsan
طلوع کن از سرزمین رویاهایم ای ستاره ی شب های تاریکم ! آسمان دلم را منتظر مگذار .
Ehsan
چه فرقی دارد ، شهر ما خانه ی ما باشد یا نباشد ؟ وقتی تو نه در شهر ما هستی و نه در خانه !
Ehsan
می نویسم باران ! می نویسم سرما ! می نویسم غم و اندوه و نفس ! می نویسم احساس ، تا بدانی دل من بی تو گلم میمیرد و بدان دل سرد است و کمی بارانی ، غم سراسر دل من پر کرده ، کاش اینجا بودی
Ehsan
اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه ، اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو !
Ehsan
آدم ها بر دو قسمند يا بره متولد مي شوند ويا مادرزادي گرگ به دنيا مي آيند گرگ ها هميشه گرگ مي مانند ولي بره ها يا در نهايت تبديل به يک گوسفند تمام عيار مي شوند و يا ياد مي گيرند چگونه گرگ باشند قسمت جالب ماجرا اينجاست که گرگ "بره زاده" حريص تر و خون ريز تر از گرگ "گرگ زاده" است چرا که او از روي عقده ي حقارت و کينه و نفرت مي درد و گرگ زاده تنها به حکم طبيعت خويش. ...به نظر من در همه ما خوی گرگ و بره بودن وجود دارد بستگی داره کدوم روی سگ مان را بالا بیاورند...
Ehsan
هیچ وقت فراموش کردن رو امتحان نکردم هیچ وقت بودن کس دیگه ای رو قبول نکردم هیچ وقت خوشبحتی رو جای دیگه دنبال نکردم هیچ وقت به با تو نبودن عادت نکردم هیچ وقت به خاطراتت خیانت نکردم اگر یک روز مرا اتفاقی یادت اومد اگه یک شب خاطرات گذشته گریه ات انداخت هیچ وقت درنگ نکن برگردو بدنبالم بگرد آخرمن هنوز رفتنت رو باور نکردم
Ehsan
هر چی پول داشتم دادم سبد خریدم. میخوام همه دلشوره هامو بریزم توش. سبدها پر شد و دلشوره هام روی زمین ریخته دیگه نه پول دارم سبد بخرم نه جون دارم که جمع کنم .