Ehsan
اعتبار دوستى شما رو به اتمام است با وارد نمودن رمزطلایى I LOVE YOU علاوه برشارژخودازعلاقه۱۰۰%مابرخوردارشوید شرکت ایراندل
Ehsan
ميخوام مسواك بزنم مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟ ميگم بله مامان جون.. ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟ ميگم بله مامان جان.. ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون
Ehsan
عــطر تنت روي پــيراهنـم مــانده...! امــروز بـويــيدمش...! عمــيق ِ عمــيق ؛ و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگين تر کردم ؛ و به يــاد آوردم که ديـگر ، تـنـت سـهم ديگري ست و غمــت سـهم مـن . .
Ehsan
تلاش برای زنده کردن یک رابطه ی از دست رفته، مثل اینه که بخوای یه چای سرد شده رو دوباره با ریختن آب جوش گرم کنی.................................... کمرنگ میشه
Ehsan
توی دیوونه خونه همه دست میزدن ومی رقصیدن به جز یکی رئیس تیمارستان میگه حتما این خوب شده بفرستیمش خونه . از دیوونه میپرسن :تو چرا دست نمیزنی ؟ میگه آخه من عروسم !
Ehsan
به پسره میگم تو ابروهاتو اینطوری بر میداری کسی تو خونه بهت گیر نمیده؟ میگه آره....همش خواهرم دعوام میکنه که چرا موچینشو بر میدارم نمیذارم سر جاش...
Ehsan
سلامتی زنجیری که صد سال زیر برف و بارون می مونه می پوسه ولی از هم جدا نمیشه امیدوارم بمونیم ، بپوسیم ولی از هم جدا نشیم ... =================
Ehsan
من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی ... من هنـــوز روزها را می شــمـــــــــــــــــارم!... تـــو پیدا نمیشوی ! یا من بازی را بلــد نیستم ! یا تو جر زدی
Ehsan
هر وقت عصبانی شدی ، فحش بده ، اگه اروم نشدی یه نفس عمیق بکش دوباره فحش بده
Ehsan
خردمند پرسید: «پس آن دو قطره روغنی را که به تو سپردم کجاست؟» مرد جوان قاشق را نگاه کرد و متوجه شد که آنها را ریخته است. آن وقت مرد خردمند به او گفت: «راز خوشبختی این است که همه شگفتیهای جهان را بنگری بدون اینکه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش کنی» از کتاب کیمیاگر - پائولو کوییلو سخن روز : مردم هرگز خوشبختی خود را نمیشناسند اما خوشبختی دیگران همیشه در جلو دیدگان آنهاست...
Ehsan
پادشاهی از عارفی پرسید، جمله ای برای من بگو وقتی که شادم، غمگین شوم و بر عکس! عارف گفت: "این نیز بگذرد".
Ehsan
ریخته سرخ غروب جا به جا بر سنگ کوه خاموش است می خروشد رود مانده در دامن دشت خرمنی رنگ کمبود سایه آمیخته با سایه سنگ با سنگ گرفته پیوند روز فرسوده به ره می گذرد جلوه گر آمده در چشمانش نقش اندوه پی یک لبخـــــند.
Ehsan
ba ehteram va salam,,,,,,,,, Dostan man mesle gandomaned barekat va nemat,,,nabodeshan ghahti va gorosngi va man che khoshbakhtam ke zardiye khoshehaye gandom dar atrafam moj mizanad,,,mehrabaniyat ra ghader midanam va anra dar siloye janam negahdari khaham kared,,
Ehsan
شيشه اي مي شكند... يكنفر مي پرسد، چرا شيشه شكست؟ مادري مي گويد، شايد اين رفع بلاست... يكنفر زمزمه كرد: باد سرد وحشي، مثل يك كودك شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شكست كاش امشب كه دلم، مثل آن شيشه ي مغرور شكست... عابري خنده كنان مي آمد، تكه اي از آن را بر مي داشت، مرحمي بر دل تنگم مي شد... امشب اما ديدم... هيچ كس هيچ نگفت، قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم: آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است