دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Ehsan

من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! پاسخي سخت و درشت و مرا غصه اي... درباره »
Ehsan
مرد - مجرد
امتیاز: 1322.5

دنبال‌شدگان

(74 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(200 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

Ehsan
Ehsan

dostan azezam roze hamaton be shadi,,,,hatman khabr dar shodid ke az chaned saat pish majaleye marofe National Geographic ke az majalehaye Tabiat shenasi donya aset be zaban farsi mobadal ham shodeh va maha irani ha mitavanim az an ham dar Facebook va ham dar yahoo estefadeh konim,,,be didanesh va khandanesh miarzad...sepas..

این ارسال را بازنشر کرده است.
Ehsan
Ehsan

دستیار احمـــق ...! ________________ شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون به صحرا نوردی رفته بودند و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند. نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان رانگریست… بعد واتسون را بیدار کرد و گفت: نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه می بینی؟؟ واتسون گفت: میلیونها ستاره می بینم … هولمز گفت: چه نتیجه میگیری؟؟ واتسون گفت: ازلحاظ روحانی نتیجه می گیرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم… از لحاظ ستاره شناسی نتیجه می گیریم که زهره در برج مشتری است، پس باید اوایل تابستان باشد… از لحاظ فیزیکی، نتیجه میگیریم که مریخ در موازات قطب است، پس ساعت باید حدود سه نیمه شب باشد… شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت: واتسون تو احمقی بیش نیستی!!! نتیجه اول و مهمی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیده ان

Ehsan
Ehsan

زن با عصبانیت پای تلفن : "این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!" مرد : "عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم،اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم...؟! " زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : " بله عشقم..." مرد : "من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم هی هی هی ))

Ehsan
Ehsan

مراقب باشین ! بعضی ها در حالیکه هندوانه زیر بغلت می ذارن، پوست موز هم زیر پات می اندازن هی هی هی )

این ارسال را بازنشر کرده است.
Ehsan
Ehsan

من فقط به آن عشقی معتقدم که در وجود خودم می جوشد و می دانم که هیچ وقت چشمه اش خشک نخواهد شد! من فقط می توانم به دیگران عشق بورزم بی آن که چشمداشتی داشته باشم, این یعنی عشق واقعی

Ehsan
Ehsan

سينماي ذهن، امشب هم همان فيلم هميشگي را پخش مي كند: " خاطرات بودنت"

Ehsan
Ehsan

ایمان سر دوراهی گیر کردی یه یارو ای هم نشسته نمیدونی آدم راستگویی یا دورغگو این دو راهی یکیش سمت جهنم میره یکی بهشت حالا از طرف چی میپرسی که راه بهشت بهت نشون بده

Ehsan
Ehsan

لذت داشتن یک دوست خوب توی این دنیای بد مثل یک فنجان قهوه زیر برف میمونه درسته هوارو گرم نمیکنه ولی ادم رو دلگرم میکن

Ehsan
Ehsan

ای ساربان ای ساربان ، ای کاروان ، لیلای من کجا می بری ؟ با بردن لیلای من ، جان و دل مرا می بری. ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ در بستن پیمان ما ، تنها گواه ما شد خدا تا این جهان ، بر پا بود ،این عشق ما بماند به جا ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ تمامی دینم به دنیای فانی، شراره عشقی که شد زندگانی به یاد یاری خوشا قطره اشکی ، به سوز عشقی خوشا زندگانی همیشه خدایا محبت دلها به دلها بماند ،بسان دل ما که لیلی و مجنون فسانه شود حکایت ما جاودانه شود تو اکنون ز عشقم گریزانی غمم را ز چشمم نمی خوانی از این غم چه حالم نمی دانی پس از تو نمونم برای خدا تو مرگ دلم را ببین و برو چو طوفان سختی ز شاخه ی غم گل هستی ام را بچین و برو که هستم من آن تک درختی که در پای طوفان نشسته همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته ای ساربان ای کاروان لیلای من کجا می بری ؟ با بردن ، لیلای من ، جان و دل مرا می بری. ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ ای ساربان کجا می روی ؟ لیلای من چرا می بری ؟ 106 l

این ارسال را بازنشر کرده است.
Ehsan
Ehsan

....Gahi doroset dar lahzeye soghot forsat parvaz ham haset,,,,entekhab ba toset

Ehsan
Ehsan

رفتیم کوه ... دارم چوب جمع میکنم ... میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟ پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت ..

Ehsan
Ehsan

یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!! پَـــ نَ پَــــ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !

Ehsan
Ehsan

شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم, به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟ میگم پَــــ نَ پَــــ , ادای من و در بیار شاد شیم

Ehsan
Ehsan

سرم که به شانه ات برسد تمام است: همه ي دردها، همه ي اشکها... . شب رنگش را مديون ِ چشمان ِ توست ...من آرامشم را. آسمان، برايم سقف نمي شود؟!... نشود!!! زمين، زير ِ پايم استوار نيست؟!... نباشد!!! اين ها به چه کار مي آيند؟! سرم که روي ِ شانه ات باشد هيچ چيز نمي خواهم نه از زمين، نه از زمان، شانه ات بس است

Ehsan
Ehsan

داروساز لبخندی زد و گفت: دخترم ، نگران نباش. آن معجونی که به تو دادم سم نبود بلکه سم در ذهن خود تو بود که حالا با عشق به مادر شوهرت از بین رفته است.