Ehsan
خيلي وفته دلم تنگ شده واسه کسي که بهش بگم 7 صبح اگه بيدار بودي بيدارم کن.... . اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه جونم .... اگه باهاش قرار گذاشتم زودتر از من بياد ..... يواشکي از تلفن خونه بزنگه بهم ...... دوستاشو بپيچونه بخاطر من...... ... آره خيلي وقته دلم واست تنگ شده ميدونم يه روز مياي .. فقط زودتر بيا نذار کاشکي گفتنم آرزو بشه دوستان عزيز لطفا پيج درد دلهاي عاشقانه را لايک کنيد..
Ehsan
عشق افسانه نيست / آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي / عشق آن است كه به يادش باش
Ehsan
قطره؛ دلش دریا می خواست خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر قطره را لیاقت دریا نیست! قطره عبور کرد و گذشت قطره پشت سر گذاشت قطره ایستاد و منجمد شد قطره روان شد و راه افتاد قطره از دست داد و به آسمان رفت و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن! خدا قطره را به دریا رساند قطره طعم دریا را چشید طعم دریا شدن را اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟ خدا گفت : هست! قطره گفت : پس من آن را می خواهم بزرگ ترین را، و بی نهایت را ! پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است! و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت قطره از قلب عاشق عبور کرد! و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت : حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!
Ehsan
روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان,,,
Ehsan
اقا من نفهمیدم. . . خرج عروسی رو که ما پسرا میدیم اونوقت میگن عروسی...!... خونه ام که ما پسرا میگیریم میشه خونه ی عروس ... ... از اون بدتر 4روز دیگه بچه خواهرت به مامانش میگه مامان..مامان..بریم خونه زن دایی اینا... از اون بدتر جونت در میره کار میکنی یه ماشین میخری اونم میشه ماشین عروس... اون وقت دخترا میگن حق شون ضایع شده......
Ehsan
منشی با عصبانیت از اتاق رئیسش اومد بیرون ... دوستش ازش پرسید چی شده ؟؟! رئیس ازم پرسید امشب وقتت آزاده ؟؟ . ... ! منم با لبخند جواب دادم ... بـــــــــــــــــله ... . . . . ... بیشرف بهم 50 تا برگه داده واسه تایپ,,,,,,,,,,,,,
Ehsan
چه تلخ محاکمه میشوند.. پاییزوزمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهند.. وچه ناعادلانه کمی آن طرفتر.. همه چیزبه اسم بهارتمام میشود.
Ehsan
پروردگارا راضیم به رضایت ... اما مگه میشه رضایت تو به رنج کشیدن من باشه ؟!
Ehsan
به نبوودنش عادت میکنی ولی دلت بودنش رو میخواد ...
Ehsan
پاکت نامه را خالـــــے بفرست ! کلمات ، احساست را محدود مے کند...!
Ehsan
دلـــــــم تــــــنــــــگ شـــــــــده برای عکس هایی که پاره کردم و سوزانـدمشان... برای دفتر خاطراتم که مدتهاست دیگر چیزی در آن نمی نویسم... حـتـی برای آدمهای حسودی که دورو برم می چرخیدند و خـیـلـی دیـــرشناختمشان...! برای بـی خـیـالــی و آرامشی که مدتهاست که دیگر ندارمش... خنده هایی که دارم فراموششان می کنم... ... و برای خودم که حالا دیگـر خیلی عوض شده ام !!!
Ehsan
بعضی وقتا آدم آنچنان دلتنگ میشه، که اگه اونی که نیست بفهمه، از نبودِ خودش خجالت میکشه....
Ehsan
تو کوچه برفی ، رد پایی ست که بر نگشته ............... انگار قصه توست ,,,