Ehsan
دلم میخواد برم گم شم برم به همون بیابونی که ازش اومدم...برم ستاره ی خودم می خوام برم روی بلندی های تنهائیم ....تو مهتاب زوزه بکشم و زخم هایی که از اهالی اینجا خوردمو لیس بزنم تا خوب بشه هر چند مزه ش به یادم می مونه بعد هم وحشیانه تو خلوت خودم پرسنه بزنم..... میدونی؟ اهلی شدن به ما نیومده!!!
Ehsan
آهااااااااااااای رفیق !!! آن کسی که در آغوشت خواب است... زمــــــــــــــانــــــــــــــــــــی آرزوی مـــــــــــن بـــــــــــــــود... آرزوی مـــــــــــــن !!!!! می فهمی چه دردی دارد ؟؟
Ehsan
روزی مرد جوانی نزد راما کریشنا رفت و گفت: میخواهم خدا را همین الآن ببینم!!! کریشنا گفت : قبل از آنکه خدا را ببینی باید به رودخانه گنگ بروی و خود را شستشو بدهی... او آن مرد را به کنار رودخانه گنگ برد و گفت: بسیار خوب حالا برو توی آب. هنگامی که جوان در آب فرو رفت، کریشنا او را به زیر آب نگه داشت. عکسالعمل فوری مرد این بود که برای بدست آوردن هوا مبارزه کند. وقتی کریشنا متوجه شد که آن شخص دیگر بیشتر از این نمیتواند در زیر آب بماند به او اجازه داد از آب خارج شود. در حالی که آن مرد جوان در کنار رودخانه بریده بریده نفس میکشید، کریشنا از او پرسید: وقتی در زیر آب بودی به چه فکر میکردی؟ آیا به پول، زن، بچه یا اسم و مقام و حرفه؟!! مرد پاسخ داد: نه به تنها چیزی که فکر میکردم هوا بود. کریشنا گفت: درست است. حالا هر وقت قادر بودی به خدا هم به همان طریق فکر کنی فوری او را خواهی دید !
Ehsan
زنه شوهرشو میبره دکتر.. . . . . ... ... دکتر به زنه میگه: خانم، نباید هیچ استرسی به شوهرتون وارد بشه باید خوب غذا بخوره، هرچی که میخواد براش فراهم بشه و برای 1 سال هیچ بحث و دعوایی سر هیچ موضوعی حتی سر طلا و سکه و ماشین و خونه هم نباید با هم داشته باشن. تو راه برگشت مرده میپرسه: خانم دکتر چی گفت؟ زنه میگه : هیچی، گفت تو هیچ شانسی برای زنده موندن ندارi....
Ehsan
ﯾﻪ ﺑﺎﺭ ﺩﻭ ﺗﺎ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﺪﻡ ﻣﯿﺰﺩﻥ.. ﺯﻧﻬﺎﺷﻮﻧﻢ 10 ﻣﺘﺮ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺑﻮﺩﻥ .. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﺍ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﯾﮑﯽ ﻣﯿﮕﻪ: ﺩﯾﺸﺐ ﺟﺎﺕ ﺧﺎﻟﯽ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﯾﻪ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻢ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻏﺬﺍﺵ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩ ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺘﺶ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺑﻮﺩ . ﺩﻭﻣﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﻪ ﺧﻮﺏ ﺍﺳﻢ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﺶ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺎﻫﻢ ﺑﺮﯾﻢ .. ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍ ﻫﺮﭼﯽ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﯾﺎﺩﺵ ﻧﻤﯿﺎﺩ ... ﻣﯿﮕﻪ ﯾﻪ ﺣﺸﺮﻩ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﻟﻬﺎﯼ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﻩ ..ﺧﺸﮑﺶ ﻣﯿﮑﻨﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺗﺎﺑﻠﻮ ﺍﺯﺵ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻦ ؟؟.. ﺩﻭﻣﯽ ﻣﯿﮕﻪ : ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ؟؟ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﻭﻟﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ : ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ .. ﺍﺳﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ????
Ehsan
کسری : آره! داييم يادم داده! مربيه : آفرين به تو پسر خوشگل و داييت! خوب حالا بگو ببينم، بعد پنج چيه؟ کسری : شيش! ... مربيه : آفرين عزيزم، حالا بگو بعد هفت چيه؟ ... کسری : هشت! مربيه : آفرين! حالا بگو بعد ده چيه؟ کسری : سرباز !
Ehsan
طرف میره خونه دوستش مهمونی .. شب که همه خوابند ، زن دوستش پا میشه مهمونه رو بیدار میکنه میگه بیا بریم عشق کنیم!! طرف میگه : نه شوهرت بیدار میشه میفهمه زنه میره بالا سره شوهرش یه بشکن میزنه میگه دیدی بیدار نشد ، بیا بریم.. طرف میگه : نه بیدار میشه! زنه میره یکی می زنه تو گوش شوهرش و میگه دیدی بیدار نشد بیا بریم.. طرف میگه : نه ، زنه میره تو آشپزخونه یه ماهیتابه میاره میزنه تو سره شوهرش و میگه دیدی بیدار نشد بیا بریم.. طرف بازم میگه : نه یه وقت بیدار میشه !! زنه پامیشه میره تو حیاط ، مرده بلند میشه به دوستش میگه جون ننت با هاش برو رفت بیل بیاره ,,,,,
Ehsan
به حیف نون می گن صبحانه چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد می گن ظهر ناهار چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد. می گن شام چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد. می گن اصلا ولش كن... اوقات فراغتت رو چی كار می كنی؟ می گه نون خورد می كنم واسه تـیـلـیـد!..
Ehsan
میگفتی زندگی يک سفرست. آدمها در طول سفر بار خودشان را میبندند. بعضیها فکر میکنند خوش گذراندن هدف نهايی سفر است، اما نمیدانند که يک بار ديگر به اين دنيا نخواهند آمد تا شانس دوباره ای بگيرند. فرصت توبه و گناه همهاش در همين سفر به ما داده شده و ربطی هم به تعلقات مادی ما ندارد.....
Ehsan
عشق وقتی لب به فنجان قهوه ات می زنی از کالسکه اش پیاده می شود کلاه از سر برداشته سر خم می کند و به صرف قهوه دعوتم می کند تو قرار نیست مصداق عشق باشی خودش راه را بلد است تو تنها رو به رویم بنشین و لب به فنجانت بزن!
Ehsan
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست طاقت بار فراق این همه ایامم نیست خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد سر مویی به غلط در همه اندامم نیست ....سعدی
Ehsan
معتاده به دختره متلك گفت: چشاش بيشت،لباش بيشت،تيپش بيشت.... دختره برگشت گفت:گم شو آشغال كثيف... معتاده گفت: انژباط شف............
Ehsan
ناظم : دخترا آخر هفته قراره بریم اردو بچه ها : آخ جووووووووووووووون اردو بچه ها من چیپس میارم با کلوچه. ساناز تو دوربین بیار عکس بندازیم اونجا و..... ... مدرسه پسرونه: ناظم : بچه ها آخر هفته میریم اردو بچه ها : ایول ایول بچه ها هر کی طلبه ویسکیه همین الان دنگش رو بده. صادق قلیون که به راهه ؟ اکبر با خودت سیخ بیار یه جوجه کباب مشت بزنیم آی آی گفتی بعدشم یه نخ وینستون می چسبه..