دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Ehsan

من تمنا كردم كه تو با من باشي تو به من گفتي : هرگز هرگز!!! پاسخي سخت و درشت و مرا غصه اي... درباره »
Ehsan
مرد - مجرد
امتیاز: 1322.5

دنبال‌شدگان

(74 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(200 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

Ehsan
Ehsan

گاهی سرم را بالا می گیرم تا آسمان مرا فراموش نکند تا ابرها بدانندکه وقت باریدن است تا پرنده ها ببینند همزاد اسیرشان را... ومی گریم تا زمین بداند که من از جنس ابرم نه خاک..

Ehsan
Ehsan

این احمق هایی که معتقدن اونی که رفته خودش برمیگرده ......100% کفتر بازن !!

Ehsan
Ehsan

خسته شدم ازتکرارِ شنيدن ''مواظب خودت باش'' تو اگر نگران حال من بودي که نمي رفتي.... مي ماندي...

Ehsan
Ehsan

زنبوره آبادانیه رو نیش میزنه آبادانیه میگه:اوووف کا یعنی مو گلم؟

Ehsan
Ehsan

تفاوت گفتاری پسر و دختر در پای تلفن و بعد از آن گفتگوی دو دختر پای تلفن: سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس بوس گفتگوی دو پسر پای تلفن: بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر بعد از قطع کردن تلفن : دخترها: واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد پسرها: بابا عجب بچه باحالیه این ممد خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه

Ehsan
Ehsan

> > پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه > منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم > > پیرزن قبول کرد > > فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد > > وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه > > ازش پرسید چرا گریه میکنی؟ > > پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت: > > بابام نذاشت بیام > >

Ehsan
Ehsan

خرگوش می ره تو جنگل روباه رو می بینه داره تریاک می کشه می گه اقا روباه این چه کاریه پاشو بدوییم شاد باشیم می رن تا می رسن به گرگه می بینن داره حشیش می کشه خرگوش می گه اقا گرگه این چه کاریه پاشو شاد باشیم بدوییم گرگم پا می شه می رن 3تایی می رسن به شیره می بینن داره تزریق می کنه خرگوش می گه اقا شیره این چه کاریه پاشو بدوییم ورزش کنیم شاد باشیم شیره می پره می خوردش! گرگ و روباه می گن چرا خوردیش؟ این که حرف بدی نزد! شیره می گه نه بابا این پدر سگ هرروز اکس می زنه می یاد مارو می دوونه

Ehsan
Ehsan

1. اگر پیاده روی / دوچرخه سواری برای سلامتی مفیده پستچی باید همیشه زنده باشه! 2. یه نهنگ تمام روز رو شنا می کنه، ماهی و آب می خوره ولی چاقه ! 3. یه خرگوش بیشتر وقتا در حال دویدنه و جنب و جوش داره و گیاه خواره ولی فقط 1.5 سال عمر می کنه ! 4. یه لاک پشت جنب و جوش نداره ، به آرامی حرکت می کنه و هیچ کاری نمی کنه ولی 450 سال عمر می کنه ! خودتون قضاوت کنید ، باز هم می گید ورزش کنم ؟

Ehsan
Ehsan

حال من خوب است چیزیم نیست، خرد و خمیرم فقط همین کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین با دیدنت زبان دلم بند آمده ست شاعر شدم که لال نمیرم فقط همین

Ehsan
Ehsan

ساعت کدام ساعت شنی بهار را زاييد؟ کدام فصل پيرهنی دارد گرم‌تر از تابستانی که من عاشق دختر همسايه‌ام بودم؟ همان سال چه گريه‌هايی ريخت از تن پاييز و چه ارقام خسته‌ای افتاد از صفحه‌ی غروب ساعت ديواری؟ انگار زمستان بود که عقربه‌های همان ساعت لغزيدند تا کنار هم افتادند درست در جای خالی شش و نيم و حالا من پير شده‌ام همچنان که دختر همسايه بی هيچ خاطره از شش و نيم

Ehsan
Ehsan

اگر قرار است انسان روزی تعادل روحی خود را از دست بدهد و بشکند بهتر آن است که در جوانی باشد چرا که بعد از آن محکمتر وقدرتمند تر زندگی خواهیم کرد

Ehsan
Ehsan

من که خدا نيستم بگم صد بار اگر توبه شکستي،باز آيي...رفتي به سلامت..

Ehsan
Ehsan

جالب است که انسانها دو چشم دارند ولی با یک چشم به دیگران می نگرند و جالب تر اینکه انسانها یک چهره دارند اما دورویی می کنند

Ehsan
Ehsan

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود. پروانه گفت:«بخشید شما مرواریدٍ…» ولی قبل ازینکه بتواند بگوید :«…سیاه و درخشانم را ندیدید؟» قورباغه جهید بالا و او را بلعید ، و درسته قورتش داد. و حالا قورباغه آنجا منتظر است… …با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می کند…. …نمی داند که کجا رفته. جی آنه ویلیس

Ehsan
Ehsan

کرم گفت:«تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.» بچه قورباغه گفت:« ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.» «آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.» کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد.. آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند ، همه چیز عوض شده بود… اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود، اما او تصمیم گرفت ببخشدش. بال هایش را خشک کرد. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.