احساس آبي
من هيچكس را ...آنسوي ديوارها ندارم....
احساس آبي
پر از بغضهای نگفتهام. ...در من هزار سالِ بی ابر،.... بی باران ...
احساس آبي
من ...ویرانی ِ بعد از ....عبور توام ...
احساس آبي
گمان می کردم راه مرگ از زندگی جداست ؛ اما نه ! هر دو دستشان توی یک کاسه است ... همین زندگی بود که مرا کشت !
احساس آبي
آفـت گـرفـتـ ﮧ اسـت ...خـرمـنـی.... کـ ﮧ هـر روز سـرش وعـده مـی دادی ...!
احساس آبي
لـآلـآیــی هـآشــو مـَـن خــونــدم ...رَفــت رو پـآی یـکـی دیـگــه خــوآبـیـد
احساس آبي
رویا را دوست دارم رویا نام ِ خیالی " تو " ست به وقت غائب ِ از نظر بودنت. به وقت نبودنت...! رویا نام ِ خیالی ِ آرامش من است به وقت دردکشیدنم....به وقت زخم خوردنم... رویا را دوست دارم واین زن ِ رویاباف ِ خیالی ِدیوانه را ...
احساس آبي
این تاول و تبخال و دهان سوختگیها...از آه زیاد است، نه از خوردن آش...
احساس آبي
اولین برگ که از شاخه بیفتد..... برای آخرین بار به تو فکر می کنم.... پاییز رسم خوبی دارد ...هر چه خشک شود ،... دور می ریزد...
احساس آبي
پائیز پشت ِ پنجره ی ِ دلتنگی است ...
احساس آبي
در دلم بود که آدم شوم ...اما نشدم...
احساس آبي
و پیمانی که فراموش شد ...!
احساس آبي
امان از دلتنگی ...وقتی که هجوم میآورد ...
احساس آبي
ثانیههای نبودنش... از هرچه یلدا بگویی ...بلندتر است ...