دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

elahenaz
زن - مجرد
امتیاز: 7228

دنبال‌شدگان

(891 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(756 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

محـــمد
محـــمد

وقتی دلم می گیرد می نویسم برای تو ولی همه می خوانند الی تو.........................

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

یه همسایه داریم اسمش “غلامِ” ، اونقدری که اون اصرار داره بهش بگن “شاغلام”، الکس فرگوسن اصرار نداره بهش بگن “سِر الکس” !!

elahenaz
elahenaz

تا حالا دقت کردین همینکه هندزفری رو میذاری تو گوشت همه ملت سوال کردنشون میگیره !

elahenaz
elahenaz

یه وقتایی هم اینقدر به آدم میگن تو باید محکم باشی تو باید محکم باشی، که احساس میخ طویلگی به آدم دست میده !!!

elahenaz
elahenaz

تازگی ها یه تبلیغ دیدم که اصلا نمیتونم هضمش کنم ! باباهه میاد تو خونه میگه دخترم امسال دوست داری مسافرت کجا بریم ؟ دختره میگه بابایی من از مسافرت میترسم ! باباهه میگه واسه چی عزیزم ؟! دختر : آخه خیلی ها تو مسافرت کشته میشن . . . ! بابا :غصه نخور دخترم بابا فکر اونجاشم کرده ! بعد پرده رو کنار میزنه یه پراید پارکه ! دختره :هوراااااااااااااا بعدشم میگه سایپا مطمئن !!!

elahenaz
elahenaz

تو آدم بیکاری هستی در صورتیکه : ۱٫عضو فیــ ـس بوک باشی !!! ۲٫موبایل داشته باشی! ۴-وقتتو واسه خوندن این مطلب تلف میکنی ! ۵- نفهمیدی تو این مطلب شماره ۳ وجود نداره ؟!!! ۷-الان چک کردی ببینی که شماره ۳ هست یا نه ؟! ۸- شماره ۶ کجاست ؟!! ۹-حالا لبخند می زنی !!! ۱۰- شماره ۱ کجاست ؟ ۱۱-هه هه هه رفتی چک کنی ببینی شماره ۱ هست ؟ حالا خداییش فکر می کنی آدم بیکـــــــاری نیستی ؟!

elahenaz
elahenaz

آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی، که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام، و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت: یا شیخ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟ شیخ گفت: نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است. راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد، و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند. شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت: قاعدتن نباید این طور می شد! سپس رو به پخمه کردی و گفت: تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟ پخمه گفت: آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!

tahoora
tahoora

بهترینم وقتی برگردی شاید با اونی که دیده بودی کلی فرق داشته باشم بیا ببین دوریت با گلیه زندگیت چه کرده..........

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

بیا و به همه ثابت کن که در موردت اشتباه میگفتن

A.A.B
A.A.B

دلتنــگم بــــرای کســـی کـــه مـــدتهـــاست بــــی آن کـــه بــــــــاشد هـــر لــحظه زنــــــدگی اش کـــــرده ام …..!

این ارسال را بازنشر کرده است.
شایان
شایان

تو رفتی ونگاه من یه دریا درد وغم داره.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

بچه ها یه سوال نرگس چند سالش بود؟

elahenaz
elahenaz

@✿.•*´BITA ✿.•*´ بیتا جان تولدت مباااااااارک

این ارسال را بازنشر کرده است.