دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

elahenaz
زن - مجرد
امتیاز: 7228

دنبال‌شدگان

(891 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(756 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

elahenaz
elahenaz

یه استاد دانشگاهی بود هر سری میومد سر کلاس به دختر خانمها تیکه می انداخت. یه روز دخترا تصمیم گرفتن با اولین تیکه ای که انداخت از کلاس برن بیرون... قضیه به گوش استاد رسید (میدونیدکه توسط عده ای از آقا پسرهای جان بر کف!!!!) جلسه بعد استاد کمی دیر اومدسر کلاس و برای توجیه دیر آمدنش گفت:از انقلاب داشتم میومدم دیدم یه صف طولانی از دخترا تشکیل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسیدم چی شده؟ دخترا گفتند:با کارت دانشجویی شوهر میدن!!! دختر خانوم ها پاشدند که برن بیرون استاد گفت کجا میرید؟ وقتش تموم شد!

elahenaz
elahenaz

میدونید خود شهر اصفهان تنها شهری هست که هیچوقت زلزله نمیاد

OMID
OMID
توسط پیامک

نمیدانم دردم چیست؟
از تنهاییست،یا بودن دوستی که دوستش دارم و نیست...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
ژوان
8f121ce07d74717e0b1f21d122e04521_150.jpg ژوان

خسته شدم ...خسته شدم می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزیدم... بس كه این كوره راه ترس آور زندگی را هراسان پیمودم زخم پاهایم به من میخندد... خسته شدم بس كه تنها دویدم... اشك گونه هایم را پاك كن و بر پیشانیم بوسه بزن... می خواهم با تو گریه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گریه كردم... می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم و شانه هایت را ببوسم... خسته شدم بس كه تنها ایستادم...خداوندا...دریاب مرا ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

چرا از اینکه سن واقعیتون را تو پروفایل بنویسید هراس دارید.یا نوشتید 1 ساله یا 0 ساله(خطاب به خانومها)

ᔕᗩᙢᓰ
ᔕᗩᙢᓰ

هـــیـــچ خـــنــــده اے مــثــل خــنــده هـــاے اوלּ نمے شـــــﮧ ......................................

این ارسال را بازنشر کرده است.
سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)

خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست فقط خواست نیممون رو دیده باشیم تموم لحظه های این تب سرد خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم میری و می بینی میرم تو وقتی هستی اما دوری از من نه می شه زنده باشم نه بمیرم نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو میدونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره تو دست ما می میره این عشق

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

در جواب به کسانی که وقتی دستتو می کنی تو دماغت میگن : “داری شماره ی فلانی رو می گیری ؟” باید سریع دستتو دربیاری و بگی “بیا با تو کار داره” !

elahenaz
elahenaz

biya ba man beraghso bezar ro labat on labamo

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

دلم... دلم يه شب تنهايى ميخواهد با يه عالمه تو و تمام گوشه كناره هاى آغوشت را

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

وقتی همه میپرسند چرا ناراحتی یعنی براشون مهم هستی گلی جون@gtoloei

سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

دوباره تنها شدم، دوباره دلم هوای تو را کرده است، خودکارم را از ابر پر می کنم وبرایت از باران می نویسم. دوباره میخواهم به سوی تو بیایم. تو را در کجا می توان دید؟ در آواز شباویز های عاشق؟ در چشمان یک آهوی مضطرب؟ در شاخه های یک مرجان قرمز؟ در سلام یک دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است؟ دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند، برای تو نامه بنویسم. و تو نامه را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه غریبان جهان بفرستی. ای کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم. می ترسم روزی نتوانم بنویسم و دفترهایم خالی بمانند و حرفهای ناگفته ام هر گز به دنیا نیایند. می ترسم نتوانم بنویسم و کسی ادامه سرود قلبم را نشنود. می ترسم نتوانم بنویسم و آخرین نامه ام در سکوتی محض بمیرد وتازه ترین شعرم به تو هدیه نشود . دوباره شب، دوباره طپش این دل بی قرارم. دوباره شب، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ابرهای عالم پر نمی شود. دوباره شب، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگه داشته است. دوباره شب، دوباره تنهایی، دوباره سکوت،

این ارسال را بازنشر کرده است.
سروش(نگهبان خاندان)
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند. هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند. پس هر دو را دوست دارم چون حکایت از تو می کند حکایت دلتنگی دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
elahenaz
elahenaz

ترکه میره بیمارستان آمپول بزنه پرستاره بهش میگه که شلوارتو دربیار ترکه میگه من خجالت میکشم اول شما دربیارید !!!!!

elahenaz
elahenaz

گاهی وقتا دلم میخواد یکی ازم اجازه بخواد که بیاد تو تنهاییم …. و من اجازه ندم ! و اون بی تفاوت به مخالفتم بیاد تو و آروم بغلم کنه و بگه مگه من مردم که تنها بمونی … !