elahenaz
دغدغه های پسر جوان:کار ندارم – پول ندارم – سربازی نرفتم – ماشین وخونه ندارم – و … دغدغه های دختر جوان : لاک ناخونم پاک شده – مهری سرویس طلا خریده – دخترخاله ام ماشین داره – مامان غذای خوب نمی پزه – عروسکمو هنوز نخوابوندم !
elahenaz
آورده اند روزی شیخ و مریدان در کوهستان سفر می کردندی و به ریل قطاری رسیدندی، که ریزش کوه آن را بند آورده بودی. و ناگهان صدای قطاری از دور شنیده شد. شیخ فریاد برآورد که جامه ها بدرید و آتش بزنید که این داستان را قبلن بدجوری شنیده ام، و مریدان و شیخ در حالی که جامه ها را آتش زده و فریاد می زدند ، به سمت قطار حرکت کردندی. مریدی گفت: یا شیخ! نباید انگشت مان را در سوراخی فرو ببریم؟ شیخ گفت: نه! حیف نان! آن یک داستان دیگر است. راننده ی قطار که از دور گروهی را لخت دید که فریاد می زنند، فکر کرد که به دزدان زمینی سومالی برخورد کرده و تخت گاز داد، و قطار به سرعت به کوه خوردی و همه ی سرنشینان جان به جان آفرین مردند. شیخ و مریدان ایستادند و شیخ رو به مریدان گفت: قاعدتن نباید این طور می شد! سپس رو به پخمه کردی و گفت: تو چرا لباست را در نیاوردی و آتش نزدی؟ پخمه گفت: آخر الان سر ظهر است! گفتم شاید همین طوری هم ما را ببینند و نیازی نباشد!
elahenaz
بیا و به همه ثابت کن که در موردت اشتباه میگفتن
elahenaz
می خوام گلکسی نوت بخرم، نه به خاطر امکاناتش، نه به خاطر کیفیتش بلکه به خاطر سایزش. آخه تنها گوشی موجود دربازاره که از سوراخ توالت رد نمیشه! یعنی عمرا بیفته توی چاه
elahenaz
گاهي وقتا دلت ميخواد با يكي مهربون باشي،دوستش بداري و براش چاي بريزي... گاهي وقتا دلت ميخواد يكي رو صدا كني،بگي سلام،مياي قدم بزنيم؟ گاهي وقتا دلت ميخواد يكي رو ببيني... گاهي وقتا... آدم چه چيزاي ساده اي رو نداره...!
elahenaz
گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است ، کاش میشد که تو را میدیدم
elahenaz
کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه های آن تا هر یک ساعتی یه بار به هم میرسیدیم !
elahenaz
بی هیچ دلیلی “بیادت هستم” تا نقض کنم قانونی را که علت می طلبد
elahenaz
shoma ham ma ra koshtid ba in madreseton ma mirim daneshgah bazam mitonim biyaym donbaler hala enga r mikhaynd koho fath konid
elahenaz
hame migan ke to nisti hame migan ke to mordi hame migan ke tanet ra be fereshteha sepordi dorogheee