elahenaz
به نام او که دلم را آزمایشگاه عشق خود قرار داد. نمی دانم این بار چگونه بگویم که لوله ی آزمایش دلم از محلول فراقت لبریز است و مایع صبر در ارلن قلبم اشباع شده.نمی دانم این بار چگونه بنویسم تلخی فراق که مانند تلخی بازهای قلیایی دمادم کامم رازهر آگین نموده ، ناتوانم ساخته .... گویی زیر همان گیوتین که لاوازیه جان داد،هر لحظه جانم را فدای آزمایشات بی حدو نصرت می کنم! اگر میخواهی حال دلم را بدانی بشری بردار و آنرا پر از آب کن ، سپس آنرا روی شعله ی گاز قرار بده تا به جوش آید ، دل من از عشقت این چنین در جوش و خروش است.حال اگر میخواهی گرمای عشقت را لمس کنی ، از محضر گرامیت تمنا دارم مقداری پرمنگنات پتاسیم را روی کاشی تمیزی بریزی آنگاه چند قطره گلیسیرین به آن بیفزای ملاحظه می کنی که گرمای شدید آن مخلوط را شعله ور میسازد. گرما و سوز عشق تو نیز با من چنین کرده. حال اگر دلت می خواهد گرمای عشقت را مستقیما احساس کنی ،در یک لوله ی آزمایش حدود 5 میلیلیتر آب 30 درجه سلسیوس بریز و حدود 2 گرم کلرید کلسیم خشک در آن حل کن،حال انگشتان ظریف و زیبایت را به لوله ی آزمایش بچسبان، سوختی؟ جانم به قربانت عشق تو نیز
elahenaz
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛ بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری ! بعد از چند روز به دوستی بعد از چند ماه به همکاری بعد از چند سال به همسایه ای ... اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم ! دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم. او که یگانه است و شایسته
elahenaz
از زندگی ، از این همه تکرار ، خسته ام از هـای و هوی کوچـه و بازار خسته ام از او کــه گفت یار تو هسـتم، ولی نبود از خود که بی شکیب و بی یار خسته ام تنهـــا و دل گرفتــه و بیــزار و بی امیــد از حـال من مپرس که بسیـار خسته ام
elahenaz
پلیس امده بود سر پشت بوم دیش م-ا-ه-و-ا-ر-ه را ببره بهش میگم کاش لاقل چهارشنبه میبردید میفهمیدیم بفرماییدشام کی برنده شده میگه بیخیال این هفته اصلا گروهشونم به درد بخور نیست.
elahenaz
استاد فیزیک ۲ ما یه استاد جا افتاده و تقریبا مسنی بود... به ندرت شوخی میکرد ولی همه دوسش داشتن. یه بار سرکلاس وسط درسش یه چیزی رو استباه گفت بنده خدا... تا آخرای کلاس یه پسر بی مزه هی داشت نچ نچ میکرد می رفت رو مخ همه... این شد که استاد موجه ما یهو برگشت با خونسردی تمام گفت: کیه داره باباشو صدا میکنه؟؟؟
elahenaz
شوهرم داشت کوفته قلقلی درست میکرد (ظرفی که قلقلیا رو می گداشت داخلش کوچیک بود) دیدم داره با خودش حرف میزنه گفتم چی میگی با خودت؟ گفت دارم به قلقلیا میگم مسجدی بشینین همه تون جا شین فک و فامیله داریم؟
elahenaz
رفتم سوپر مارکت سر خیابون،یه بچه اومده به فروشنده میگه پفک چنده ؟ فروشنده میگه چه پفکی ؟ میگه این پفک پونصد تومنیاIcon_evil
elahenaz
دلت واسه کی تنگیده و دوست داری همین الان ببینیش؟
elahenaz
به سلامتي مگس كه يادمون داد زياد كه دور كسي بگردي آخرش ميزنه تو سرت...
elahenaz
رئیس : ساعت چنده ؟ کارمند: ۹ رئیس : شما باید ۸ پشت میزت باشی کارمند : امروز چندمه؟ رئیس : هشتم کارمند : باید یکُم حقوقم تو حسابم باشه !
elahenaz
*یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم!واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم…بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه !گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرمگفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس دارییعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟!نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!