elahenaz
این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه
elahenaz
خواننده عارف میگفت هیچوقت با آذری زبانها شوخی نکنید چون جنبه ندارند (البته خود عارف هم اذری هست)
elahenaz
دلم ... لک زده برای یک عاشقانه ی آرام که مرا بنشانی.بر روی پاهایت بگذاری گله کنم از همه این کابوسهایی که چشم تو را دور دیده اند دلتنگی را بهانه کنم سرم را پنهان کنم در گودی گلویت تمام ریه ام را پر کنم از عطر مردانه ات...
elahenaz
این روزا همه رو به شکل تو میبینم همه می گن دیونه شدم ولی همه نمی دونن ، نمی فهمن که دلتنگم
elahenaz
"من و تو "خیلی کارها به دنیا بدهکاریم...! مثل یک عکس دو نفره... یا چرخ زدن بی دلیل در خیابان... یا بستنی خوردن در یک روز برفی...! حتی.... ...مریض شدن و گلودرد به خاطر بستنی روز برفی...! بیبن...! من و تو خیلی کار داریم... من و تو حتی اشناییمان را به دنیا بدهکاریم...
elahenaz
www.3tar[!].ir مثل [!] بوک هست بیایند عضو بشید
elahenaz
امتداد بازوانت می شود انتهای دلدادگی... می شود همان گوشه دنجی كه راحت می توان جان داد
elahenaz
یه سوالی از صبح تا حالا ذهن مارو درگیر کرده ببینین شما میتونین بهش جواب بدین؟ اگه “مردان آنجلس” یه زن همراهشون بود بازم میتونستن ۳۰۰سال با خیال تخت بخوابن!؟
elahenaz
دست خودم نیست دست خودم نیست اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای به خدا بدان که این دست خودم نیست! اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم. دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی
elahenaz
این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟ سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان؟ چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به آرزوی خود ! چه زیباست لحظه ای که سر نوشت با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد! چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما ! این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم .... و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود ! آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟ سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟
elahenaz
گرفته دلم ، کجایی که آرامم کنی ، کجایی که این غم یخ زده را در دلم آب کنی گرفته دلم ، کجایی که به درد دلهایم گوش کنی ، کجایی که مرا با بوسه هایت گرم کنی... نیستی و من در حسرت این لحظه ها نشسته ام ، نیستی و من بیشتر از همیشه خسته ام
ایش من نمیام
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 57 دقيقه قبل
بیخود
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 56 دقيقه قبلحرص بخور
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبلتو بوووقت
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 53 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 25 روز و 19 ساعت و 51 دقيقه قبل