elahenaz
دیشب خوابتو دیدم با همون آرامش همیشگی نگاهت مثل همیشه پاک و معصوم و عطر وجودت .... حیف که کوتاه بود کاش امشبم بیای شاید امشب وقتی خواب بودم موهای دلتنگمو نوازش کنی...
elahenaz
دلم گرفته از خدا و گریه های بی صدا... که میشنوه صدامو اما خوب صبوره این همه
elahenaz
آرزو میکردم ای کاش خودت جای عکسات بودی ... اما تو رفتی و بازی رو به ضرر من تموم کردی ... یه جوری منو زدی زمین که دیگه نتوستم بلند بشم ... حالا از تو برام فقط خاطره مونده و بس ... خاطره هایی که با یادآوری اونا بدجور آتیش میزنه به جگرم ... نیستی اما جای خالیت هنوز کنارم هست ... به کسی اجازه ندادم حتی واسه یه لحظه جاتو بگیره ... احمقانه است مگه نه ؟باز هم همون خبرای تکراری ... دلتنگی من واسه تو ... تویی که نیستی ....
elahenaz
تمام دارایی من تختی ست و گوشه اتاقی تاریک ... پرده هایی ضخیم و همیشه کشیده ... صفحه مانیتوری که حتی یک عکس از تو نیست روی دسکتاپش ... و لیوانی بزرگ از چای پررنگ ... مینوشم ، مینویسم ، میگریم ، میسوزم ...
elahenaz
اهای سرنوشت ؛ اسکار حق واقعی توست ... !! سالهاست که مرا فیلم کرده ای . . .