elahenaz
عاشقم ولی یک عاشق تنها ، یک عاشق بی کس! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست ....
elahenaz
وَ پیراهن ِ هیچ فصلی ... خیس تر از پاییزی نخواهد بود ... که عاشقت شدم ...
elahenaz
شب،بوی تنهایی می دهد.... بوی درد،بوی غم،بوی اشک های پنهانی....
elahenaz
سلامتی اون صبحی که وقتی بیدار میشی خودشو بغل کرده باشی نه یادش رو...
elahenaz
التهاب دیدنت مثل آخرین دقایق ساعات آخر کلاس است… پس کی زنگ میخورد!
elahenaz
بی معرفت!
دلم بودنت را میخواهد..
چقدر تونیستی...
elahenaz
نیمه شب ها هر از گاهی که از خواب میپریدم... صدا میکردم مادر؟؟ و تو میگفتی جان مادر نترس فرزندم من بیدارم و من چه آسوده به خواب میرفتم...
elahenaz
یــک صدا یــک یاد از درون داغونت می کند هـر قدر هـم که محکم باشی
elahenaz
هر روز صبح یه عالمه گلوله کاغذی...! متنفرم از دستمال های کاغذی گلوله شده...! که هر روز صبح بهم یاد آوری میکنن.... دیشب چقدر " اشک " ریختم
elahenaz
این روزهـا کمی دلتنگم نمیدانم از کدامین راه بوی عطر تو می آید!