elahenaz
این روز ها دیگر از هر مسئله اي که تنها راه حلش، گذر زمـان است بيزارم…!
elahenaz
داستان من و تو از آنجا شروع شد که پشت شیشه ی بی جان مانیتور به هم جان دادیم ... ! با دکمه های سرد کیبرد ، دست های هم را گرفتیم و گرمایش را حس کردیم ...! با صورتک ها ، همدیگر را بوسیدیم و طمع لب هایمان را چشیدیم ...! آهنگی را هم زمان با هم گوش کردیم و اشک ریختیم ...! شب بخیر هایمان پشت خط های موبایلمان جا نمی ماند
elahenaz
سکوتِ این روز هایم به خاطره رضایت نیست بعد از رفتنت با دنیا قهر کرده ام ...
elahenaz
دلم خیلی تنگ شده برا اون وقت هایی که دلت برام تنگ میشد ..
elahenaz
اگـــَـــــر دیوانگی نـیـسـت پَس چیست ؟؟؟ وقتی در این دُنیای بـه این بزرگــــی . . . دلت فقط هـــــَـــــوای یک نفر را میڪُند...
elahenaz
در گلوی من ابر کوچکی است... میشود مرا بغل کنی؟!؟ قول میدهد گریه کم کند.
elahenaz
خدا تو هم عاشق شدی؟ تو هم دلتنگ شدی اینقدی که نفست تو سینه سنگینی کنه؟اینقدی که اشکات روزی صدبار رسوات کنه؟ خدایا تو میدونی فاصله یعنی چی میدونی چی به روزم آورده؟میدونی دارم کم میارم میدونی حالم خوش نی خدایا این چیزارو میبینی و کاری نمیکنی آره خدا؟؟؟ مگه اون همه اسمای قشنگ مال تو نیس الکی که بهت نمیگن رحمان و رحیم...چرا یه کاری نمیکنی چرا وایسادی فقط نیگا میکنی؟؟
elahenaz
دلتنگ آغوش توام...فقط آغوش تو... نه آغوشی هر کسی ازجنس تو...که فراوانند!
elahenaz
کآشکی تآبستونآ به جآ گشت ارشآد , گشت بهدآشت بنآ میکردن هر کی بو میدآد میگرفتن
elahenaz
اینروزا با دردام رفیــق فاب شــُدم شــب لحافــ ِ تنهایــیم پـُر میشه از دردَم دوره کمــَرَم حلقــه میکنه دستاشـو در آغوش میکشــه این جسم ِ بی جونـــ ُ نتــَرس ! خوشبختــَم باهــاش