elahenaz
چندسالیه داغ انتظار و دارم چند سالیه که اسم تو رو روی زبون می یارم چند سالیه که اسم تورا...... چند سالیه کار من شمردن لحظه هاست...
elahenaz
خسرو شکیبایی می گفت: بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن، ...
elahenaz
باران که می بارد تمام کوچه های شهر پر از فریاد من است که می گویم: من تنها نیستم , تنها منتظرم
elahenaz
باران که می بارد همه چیز تازه میشود حتی داغ نبودنِ تو...
elahenaz
دلم برای کسی تنگ است که بیاید و به هر رفتنی پایان دهد
elahenaz
اقا کیف پول من مثل پیازه ، بازش که میکنی گریت میگیره
elahenaz
یک غریبه می خواهم بیاید بنشیند، فقط سکوت کند ... و من... هی حرف بزنم ، بزنم و بزنم و ... تا کمی آرام شود این همه بار بعد ... بلند شود برود انگار نه انگار ....
elahenaz
متنفرم از خاطره هایی که وقتی خوشحالی و داری میخندی یهو یادت میاد بعدش فقط سکوت میکنی دلت میخواد یه جایی باشه فقط خودت باشی و خدات اونقدر گریه کنی تا آروم شی
elahenaz
مـَـرا بــآ פֿـیالتـــ تَنهــــا نـَگــذار פֿـیالتـــ اصــلا بـﮧ تـــــو نرفـتـﮧـ اَســـتــ مهــــــرباלּ نیستــ .. ! آزارم مےבهـــــב בلم פֿـوבتـــ را مےخواهـــــَב ...
elahenaz
هست را اگر قدر ندانی بود میشود و چه تلخ است هست کسی بود شود
elahenaz
ﮐﻤﯽ ﺯﻭﺩ ﺑﻮﺩ، ﻭﻟﯽ ... ﺩﻋﺎیت ﮔﺮﻓﺖ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ! ﭘیر ﺷﺪﻡ ...!
elahenaz
از داداشت پرسیدم موهای تو سفید شده گفت سفید که بود گفتم میدونم زیادتر شده؟ گفت آره اما خیلی کم