elahenaz
خدایا گر تو درد عاشقی را میکشیدی تو هم زجرجدایی را به تلخی میچشیدی اگر چون من به مرگ آرزویت میرسیدی پشیمان میشیدی از این که عشق را آفریدی بگو هرگز سفر کردی؟ سفر با سختی و خون و جگر کردی؟ کسی را بدرقه با چشم تر کردی؟ نکردی! "خدایا با کدامین تجربه بر ما نظر کردی"
elahenaz
گــاهــی وقــتــهــا مــجــبــوری اَحــمـق بــاشـی ! رویِ کــاغـَـذ مــیــنــویــســم دَســتــهــایِ تـــُـو . . . و رویِ آن دســت مــیــکــشــم!!!
elahenaz
دلم پر است.... پر پر... آنقدر که گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد
elahenaz
چقدر خوبه بدونی یکی یه جایی داره یه آهنگی رو بیاد تــو گوش میـده
elahenaz
منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر بر روی شانه هایت بگذارم ، از عشق تو ... از داشتن تو ... اشک شوق ریزم.
elahenaz
انصاف نیست دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی و آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی !
elahenaz
هر چه خواستم از تو بگذرم از همه چیز گذشتم جز تو ، هر چه خواستم فراموشت کنم همه را فراموش کردم جز تو ، هر چه خواستم به خودم بگویم هیچگاه ندیدم تو را ، چشمهایم را بستم و باز هم دیدم تو را ، هر چه خواستم دلم را آرام کنم ، آرام نشد دلم و بیشتر بهانه تو را گرفت ، هر چه خواستم بگویم بی خیال ، بی خیالت نشدم و به خیالت تا جایی که فکرش هم نمی کنی رفتم… میخواستم با تنهایی کنار بیایم ، دلم با تنهایی کنار نیامد ، میخواستم دلم را راضی کنم ، یاد تو باز هم به سراغم آمد ، میخواستم از این دنیا دل بکنم ، دلم با من راه نیامد … بگذار اعتراف کنم که دلم در چه حالیست ، بدجور از نبودنت شاکیست ، هر جا هستی برگرد که اصلا حالم خوب نیست….
elahenaz
حالا نشسته ام برایت نامه ای بنویسم .می دانی ،نامه ها می مانند حتی وقتی برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید ، آن ها را نخواند ! قرار نیست این را هم بخوانی ...قرار نیست بیقراری ام را بفهمی ! قرار نیست بدانی که چند جای این نامه با اشک خیس شد و چند واژه را پنهان کرد ...قرار نیست بفهمی که دوست داشتن چقدر سخت و عشق چه درد بزرگی است ...قرار نیست که بفهمی چقدر دوستت دارم !و چه اندازه این دوست داشتن پیرم کرد...اما برایت این نامه را می نویسم برای روزی که تو هم دلتنگ باشی ! دلتنگ کسی که دوستش داری...برای روزی که هزار بار پشت پنجره رفته باشی و هزار قاصدک را بوسیده باشی ! برای روزی که به هوای هر صدای پایی تا دم در دویده باشی و با بغضی سنگین در انتظارش نشسته باشی ! برای شب هایی که در تمام فال های حافظ هم خبری از آمدنش نباشد و هزاربار پیراهنش را بوییده باشی !
elahenaz
میخواهم برای تو بنویسم ، از تو بنویسم تا بشکنم لحظه های انتظار را میخواهم از عشق بنویسم ، از عشقی که با تو قلبم را به خود وابسته کرده است. از تو مینویسم ای همنفسم ، نمی نویسم که مثل یک خاطره بماند ، مینویسم که جاودانه بماند حرفهای عاشقانه ام. هر چه بین ماست خاطره نیست ، یک حرف دل عاشقانه است ، عزیزم بخوان آنچه که برای تو نوشته ام ، درک کن آنچه که در قلبم میگذرد و حس کن که چقدر برایم عزیزی ای نازنینم. میخواهم برای تو بنویسم ، تا شبهای تنهایی بخوانی حرفهای مرا ، تا دیگر احساس تنهایی نکنی ، با ماه درد دل نکنی و شبها را تا سحر بیدار نمانی ، به یاد من باشی اما دلتنگم نشوی. من همیشه در کنار توام ، حس کن مرا درون قلبت ، ببین که چه عاشقانه نگاهت میکنم . میخواهم از تو بنویسم ، از تو که خودت سرشار از کلمات عاشقانه ای. هرگاه که سخن میگویی ، زبانم بند می آید ، نمیدانم که در مقابل این همه احساسات قشنگت چه پاسخی بدهم ، تنها سکوت میکنم تا با شنیدن حرفهای قشنگت آرام شوم. پس نگو چرا ساکتم ، من در حال شنیدنم ، دوست دارم حرف بزنی برایم ، و بگویی از رویاهای شیرین ، بگویی از خودت ، از آن قلب مهربانت .
elahenaz
وافعا اگر دنبالر نباشه حوصلم سر میره رفتم تو یه سایت دیگه شبیه دنبالر بود ولی خیلی بیخود بود
elahenaz
بودنت را دوست دارم.... وقتی مرا ...دربر میگیری ....و به آغوشت سفت... مرا می فشاری... وادارم می کنی که... به هیچ کس فکر نکنم ... ....... جز تو !!!..............
elahenaz
اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
elahenaz
تمام دار و ندارم، بیا نکن درنگ،نگارم بیا خونین شده چشمانم از فراقت تمام شور و قرارم، بیا
elahenaz
می گویند : شـ ـاد بنویس...!! نوشته هایت دَرد دارند...! و من یاد مردی می افتم ، که با ویالونش ، گوشه ی خیابان شــ ـاد میزد...!! اما با چــِـشمهایِ خــ ـیس...!