elahenaz
یک ساندویچ خریدم روش با فونت"36تیتر" نوشته : با سس یک نفره رایگان انگار بلیط سفر به آنتالیا گذاشته توش
elahenaz
مریض بودم مامانم داشت داروهام رو میداد ..., که داداش کوچیکم اومد گفت منم از اینا میخوام ..., مامانمونم گفت : الهی مامان بمیره برات ..., اینا پی پیه ، فقط داداش باید بخوره ..., بچه هم گفت : اه اه رفت دنباله بازیش ..,
elahenaz
تو جاده ای که انتهاش معلوم نیست سواره یا پیاده بودن مهم نیست.اما اگه همراهی داشته باشی که تنهات نذاره بی انتها بودن جاده آرزوت میشه...!
elahenaz
نابینا: مگر شرط نکردیم از گیلاسهای این سبد یکی یکی بخوریم ؟ بینا : آره نابینا : پس تو با چه عُذری سه تا سه تا می خوری ؟ بینا : تو واقعا" نابینایی ؟! نابینا : مادرزاد! بینا : پس چطور فهمیدی من سه تا سه تا می خورم ؟! نابینا : واسه این که من دو تا دو تا می خورم و تو معترض نمی شی
elahenaz
حالا كه قرار است از تو عبور كنم... بگذار كفش هایم را در بیاورم ... تو هنوز هم برایم مقدسی ...
elahenaz
چه احساس خوبیه وقتی می شنویم کسی می گوید : مـــواظـــب خـــودت بـــاش !!! اما خیلی بهتر از اون اینه که می شنویم کسی می گوید : خـــودم هــمــیــشـــه مـــواظـبــتــم !!!
elahenaz
از یارو می پرسن: بلندترین برج تهرون کدومه؟ می گه: آزادیه دیگه، معلومه که !!! دو باره می پرسن: پس برج میلاد چی؟ جواب می ده: بابا شما خبر ندارین! اگه برج آزادی پاهاشو ببنده، از میلاد هم بلندتره
elahenaz
پیرزن دید عزراییل داره میادازترس رفت تومهدکودک نشست پیش بچه ها و شروع کرد به پفک خوردن! عزراییل نشست پیشش گفت چکارمیکنی؟ پیرزنبا صدای بچگانه گفت:قاقامیخورم! عزراییل گفت پس بخورکه میخوایم بریم ددر!!؟
elahenaz
یه ایمیلی واسم اومده نوشته : "چطور با کمتر درس خواندن نمرات خوب بگیریم؟!" بعد بازش کردم میبینیم زده برای دانلود این کتاب 600 صفحه ای روی لینکُ کلیک کن !!! . . اگه میخواسم 600 صفحه کتاب بخونم مث آدم مینشسم 3 بار جزوه 20 صفحه ایمو میخوندم،
elahenaz
پیشگویی سن ازدواج با حلقه يه حلقه يا انگشتر آماده كنيد و بعد اونو دست كسي كه ميخواين فالشو بگيرين بكنيد بعد یه گردنبند طلا رو بيارين حلقه را در گردنبند کنید بعد يه استكان آماده كنيد و گردنبند رو روي دهنه ي استكان ثابت نگه دارين و بعد 3 مرتبه گردنبند رو بال و پايين ببريد حالا دستتون رو ثابت نگه دارين و بزاريد نخ خودش تكون بخوره حالا تعداد ضربه هاي انگشتر به استكان رو بشمارين تا انگشتر از حركت
elahenaz
توی كتاب نوشته، تنبلی كار زشته تنبل همیشه خوابه، جاش توی تخت خوابه... . . . . . . . . . . تا اینجا شاعر خوب اومده بودا، بعد یهو یارو سادیسمی میگه: پاشو پاشو بیدارش كن، از تختخواب جداش كن.... آخه بگو مرض داری مگه عمه اشم با من موافقه که سادیسم داره
elahenaz
..دیدین سر جلسه امتحان وقتی رو یه سوال گیر میکنی تمام خاطرات زندگیت یادت میاد جز همون یه سوال . بعد کافیه برگتو تحویل بدی کلمه به کلمش یادت میاد !.