ali
تمام دنیا از سیبی سخن گفتند که حوا چید ! ولی هیچکس نگفت : نشان عشق همان سیب سرخی شد که او به آدم داد...
ali
زندگیت را با لبخند هایت نگاه کن نه با اشکهایت...
ali
خستگی را تو به خاطر نسپار که افق نزدیک است و خدایی بیدار که تو را می بیند و به عشق تو همه حادثه ها می چیند که تو یادش باشی...
ali
به اندازه ی باورهای هر کسی ، با او حرف بزن بیشتر که بگویی تو را احمق فرض خواهد کرد...
ali
خیانت که می کنی، دیگر خیالت راحت است ! میدانی که مُرده !!!!! وجدانت را می گویم...
ali
پرنده ای که از مترسک میترسد از گشنگی میمیرد...
ali
تو شیردلی شکار تو دل باشد... جان دادنم از پی تو مشکل باشد... وصل تو به حیله کی به حاصل باشد... مدبر چه سزای عشق مقبل باشد...
ali
هر چند ساکت هستن اما این جمله را همیشه به خاطر بیاور هرگز از چشم های هیچ زنی ساده نگذرید زن ها خیلی وقت ها با نگاه حرف میزنند خیلــــــــــــی وقت ها.....!ا
ali
مثل کشیدن کبریت در باد دیدنت دشوار است... من که به معجزه ی عشق ایمان دارم می کشم ... آخرین دانه ی کبریتم را در باد هر چه بــــــادا بــــــــــاد...
ali
خدایی را که به اجبار به یاد آوری بی اختیار فراموش خواهی کرد...
ali
خوشبختی مانند پروانه ای است ، اگر او را دنبال کنید از شما فرار می کند ولی اگر آرام بنشینید روی سر شما خواهد نشست...
ali
از کوچه پرسیدم نشانت را نمی دانست... آن کفشهای مهربانت را نمی دانست... رنجیده ام از آسمان ، قطع امیدم کرد... دنباله ی رنگین کمانت را نمی دانست...
ali
در کوی ما شکسته دلی میخرند وبس... بازار خود فروشی از آن سوی دیگر است ....