elmira
زندگی باور ميخواهد،آن هم از جنس اميد،كه اگر سختی راه به تو يک سيلی زد،يک ندای قلبی،به تو گويد كه خدا هست هنوز...
elmira
در این متروکه دنیا که یاری نیست ، نشانی از کسی یاد یاری نیست ، به عشق جز خداوند اعتباری نیست ...!
elmira
منهای همه که زندگی کنی تازه می شوی به اضافه ی خدا!
elmira
ما آدم های تنهایی هستیم... آدم هایی كه هیچ جای زمین نمی توانند آرام بگیرند.... ولی دوست دارند سرزمینی داشته باشند... و در نهایت به آغوش هم پناه می برند...
elmira
گاهی در شتاب زندگی گوشه ای باز ایست و بگو: خدایا ! می دانم که هستی.
elmira
در آساني خدا را بياد آور تا در سختي وقتي صدايش ميزني صدايت برايش آشنا باشد
elmira
کاش واژه حقیقت آنقدر بر زبان ها صمیمی بود که برای گفتن دوستت دارم، نیاز به قسم خوردن نبود!
elmira
فریادها مرده اند، سكوت جاریست، تنهایی حاكم سرزمین بی كسی است ، میگویند خدا تنهاست ما که خدا نیستیم چرا تنهاییم. ( دکتر شریعتی )
elmira
هوا گرفته بود، باران مي باريد، كودكي با تصور كودكانه خود رو به آسمان كرد و گفت: خدايا گريه نكن درست ميشه ما آدما يک روزي بنده خوبي ميشيم.
elmira
هیچ فکر کردی؛ وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟ خیلی ساده است ! یعنی اینکه تو دو قدم از اونها جلوتری...
elmira
سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد / چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد ......