حسام(بچه باحال دنبالر)
به یک نفر مسلط به زبان آدمیزاد برای رفع پاره ای دلتنگیها نیازمندیم !
حسام(بچه باحال دنبالر)
کاش خبر از این دل تنگم داشتی کاش خبر از غصه و آهم داشتی این دل شده مبتلا به تو ای دوست کاش مرهمی برای دردش داشتی .
حسام(بچه باحال دنبالر)
هر اغازي را پاياني است صد حيف كه اغاز عشق تو پايان عمر من بود !!!
حسام(بچه باحال دنبالر)
باید این چشم رو ببرم دکتر نمی دونم شبا چرا جاشو خیس میکنه؟!!!!!
حسام(بچه باحال دنبالر)
عاشقی با قلب من بیگانه شد خنده از لب رفت و یک افسانه شد حس و حالی بعد عشق آمد پدید بعد آن شب زندگی غمخانه شد
حسام(بچه باحال دنبالر)
وزن دار نمے گویم قافیہِ ہِم نمے گذارم بے پرده و رک مے گویم دلتنــــــــــگم
حسام(بچه باحال دنبالر)
کاش میدونستی اونی که نشسته همیشه خسته نیست ! شاید جایی برای رفتن نداره …!!!
حسام(بچه باحال دنبالر)
این روزهـا کسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یک نفـر را کشـف کنـد ! زیبـایی هـایش را بیـرون بکشـد … … تلخـی هـایش را صبـر کنـد … آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ کنسـروی می خواهنـد ! یک کنسـرو که درش را بـاز کننـد … … بعـد … یکنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـردبیـرون ! و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد : “حـق بـا تـوسـت“
حسام(بچه باحال دنبالر)
همه مرا به خنده های با صدا می شناسن این بالش بیچاره ام اما… به گریه های بی صدا…
حسام(بچه باحال دنبالر)
یه روز یه بابایی (فکر کنید تو خارج!!!!!) پسرش فارغ التحصیل میشه هیچیم بارش نبوده زنگ میزنه به یه پارتیش میگه :دمت گرم واسه پسرم یه شغلی جور کن! پارتی: میخوای سفیرش کنم! باباهه: نه بابا اون خیلی زیاده... ... ... پارتی: میخوای وزیرش کنم! باباهه: اوووووف نه. پارتی: میخوای وکیل مردمش کنم! باباهه: نه بابا یه جایی کارمندی چیزیش کن... پارتی: شرمنده اون دیگه سواد میخواد ...!
حسام(بچه باحال دنبالر)
انسان هم ميتواند دايره باشد و هم خط راست. انتخاب با خودتان هست : تا ابد دور خودتان بچرخيد يا تا بينهايت ادامه بدهيد...