حسام(بچه باحال دنبالر)
این روزهـا کسـی، به خـودش زحمـت نمیدهـد یک نفـر را کشـف کنـد ! زیبـایی هـایش را بیـرون بکشـد … … تلخـی هـایش را صبـر کنـد … آدمهـای ِ امـروز، دوستـی هـای ِ کنسـروی می خواهنـد ! یک کنسـرو که درش را بـاز کننـد … … بعـد … یکنفـر، شیرین و مهـربـان، از تویش بپـردبیـرون ! و هی لبخنـد بزنـد و بگویـد : “حـق بـا تـوسـت“
حسام(بچه باحال دنبالر)
دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد بی حد و مرز دوستت دارم (مخاطب خاص)
حسام(بچه باحال دنبالر)
بازی روزگار را نمی فهمم!
من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم!
حسام(بچه باحال دنبالر)
خداوند عشق را افرید ... تا پلیس 110 بیکار نباشد
حسام(بچه باحال دنبالر)
امتداد بازوانت می شود انتهای دلدادگی میشودهمان گوشه ی دنجی که راحت میتوان جان داد...........
حسام(بچه باحال دنبالر)
من ماندم و ۱۶ جلد لغت نامه که هیچ کدام از واژهایش مترادف “دلتنگی” نمیشود… کاش دهخدا میدانست دلتنگی معنا ندارد!! درد دارد…
حسام(بچه باحال دنبالر)
کاش میدونستی اونی که نشسته همیشه خسته نیست ! شاید جایی برای رفتن نداره …!!!
حسام(بچه باحال دنبالر)
بهشت كجاست ؟ يك فضاي چند وجب در چند وجب ميان بازوهاي كسي كه دوستش داري
حسام(بچه باحال دنبالر)
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر میدیدم و به امید پیداكردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم. استاد گفت: عشق یعنی همین...! شاگرد پرسید: پس ازدواج چیست ؟ استاد به سخن آمد كه : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور اما به یاد داشته باش كه باز هم نمی توانی به عقب برگردی... شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسید كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را كه دیدم، انتخاب كردم. ترسیدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم . استاد باز گفت: ازدواج هم یعنی همین...! و این است فرق عشق و ازدواج ...
حسام(بچه باحال دنبالر)
هـــــــر نفـــس ، درد اســـت که میکشـــم !!! ای کــاش یا بـــــــــــودی ، یـــــا اصـــلا نبودی !!! ایـــــن که هســـتی و کنــــارم نیســــتی ... دیـــــــــوانه ام میکنــــــــــد . . . .
حسام(بچه باحال دنبالر)
گــــــاهے احســـــــاس میکنم روے دست خدا مانده ام. . . خستـــــــه اش کرده ام. . . خودش هم نمے داند بامن چه کند! ! !
حسام(بچه باحال دنبالر)
وزن دار نمے گویم قافیہِ ہِم نمے گذارم بے پرده و رک مے گویم دلتنــــــــــگم
حسام(بچه باحال دنبالر)
گاهی پای کسی میمانی .... که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای.... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ... که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی .... لایک ....