حسام(بچه باحال دنبالر)
توسط پیامک
همه چی اروومه .من چه قد پولدارم.ی پرایدم دارم.ب خودم میبالم.توی جیب راستم.پسته هم میزارم.گوشیمم چه راحت از جیب در میارم.
حسام(بچه باحال دنبالر)
توسط پیامک
نوروز یادگار دین زرتشت ,مهر کوروش ,جام جمشید ,تیر آرش خون سهراب ,رخش رستم ,عشق بابک است, بزرگترین جشن ایرانیان بر شما مبارک
حسام(بچه باحال دنبالر)
توسط پیامک
پروانه اگر سوخت به درک,دور شمع چه غلطی می کرد!
حسام(بچه باحال دنبالر)
دوستان فردا دارم میرم سفر..........به یادتون هستم........عیدتون مبارک
حسام(بچه باحال دنبالر)
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
حسام(بچه باحال دنبالر)
بنام خدای بهار افرین / بهار افرین را هزار افرین. به جمشید و ایین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یاد بود … نوروز پیشاپیش مبارک
حسام(بچه باحال دنبالر)
بهار، نـیم بهار، ربـع بـهار، بهار را قسمت کردند؛ بازارشان سکه شد!
حسام(بچه باحال دنبالر)
اینجا سرزمین واژگان واژگون است.... جایی که گنج، جنگ می شود... درمان، نامرد می شود.... قهقه، هق هق می شود... اما دزد، همان دزد است و درد همان درد...
حسام(بچه باحال دنبالر)
دستم و بریدم رو لباسم یه لکه خون ریخته، شستمش پاک نشده به مامانم میگم خون با چی پاک میشه؟ از اون اتاق داد زده خون فقط با خون پاک میشه!!!
حسام(بچه باحال دنبالر)
یکی از علائم بیماری سادیسم اینه که میگی: "میشه یه چیزی بپرسم" بعد که طرف گفت چی!؟ میگی:"هیچی بیخیال" !
حسام(بچه باحال دنبالر)
برای خودت زندگی کن کسی که تورا دوست داشته باشد با تو میماند برای داشتنت می جنگد اما اگه دوست نداشته باشد به هر بهانه ای میرود
حسام(بچه باحال دنبالر)
شیـر و رفقـاش نشسته بودن و نوشیدنی میخوردن و خوش میگذروندن..... بین صحبت شیره نگاهی به ساعتش میندازه و میگه: "آُه! اُه! ساعت 11 شده! باید برم! خانم خونه منتظره!" گاوه پوزخندی میزنه و میگه: "زن ذلیلو نیگا ! ادعاتم میشه سلطان جنگلی!" شیر لبخند تلخی میزنه و میگه: "توی خونه یه شیـــر منتظرمه ! نه یـه گاوی مثـل تــو !!!!"
حسام(بچه باحال دنبالر)
زن به شیطان گفت : آیا آن مرد خیاط را می بینی ؟ میتوانی بروی وسوسه اش کنی که همسرش را طلاق دهد ؟ شیطان گفت : آری و این کار بسیار آسان است پس شیطان به سوی مرد خیاط رفت و به هر طریقی سعی می کرد او را وسوسه کند اما مرد خیاط همسرش را بسیار دوست داشت و اصلا به طلاق فکر هم نمی کرد پس شیطان برگشت و به شکست خود در مقابل مرد خیاط اعتراف کرد زن گفت : اکنون آنچه اتفاق می افتد ببین و تماشا کن زن به طرف مرد خیاط رفت و به او گفت : چند متری از این پارچه ی زیبا میخواهم پسرم میخواهد آن را به معشوقه اش هدیه دهد پس خیاط پارچه را به زن داد سپس آن زن رفت به خانه مرد خیاط و در زد و زن خیاط در را باز کرد وآن زن به او گفت : اگر ممکن است میخواهم وارد خانه تان شوم برای ادای نماز ، و زن خیاط گفت :بفرمایید،خوش آمدید و آن زن پس از آنکه نمازش تمام شد آن پارچه را پشت در اتاق گذاشت بدون آنکه زن خیاط متوجه شود و از خانه خارج شد. هنگامی که مرد خیاط به خانه برگشت آن پارچه را دید و فورا داستان آن زن و معشوقه ی پسرش را به یاد آورد و همسرش را همان موقع طلاق داد شیطان گفت : اکنون من به مکر زنان اعتراف می کنم
حسام(بچه باحال دنبالر)
خاطرت هست؟ می گفتم در قانون من چه بدانی چه ندانی، چه بخوانی چه نخوانی وقتی خون به نقطه ی جوش می رسد، ...شعر می شود... اما چند روزیست واژه ها خیال قافیه شدن ندارند! شعر امشبم تنها یک کلمه است: تــــــ ــو!