اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
هی مرا لگد می کنی و هی خودت می نشینی و هی مرا بلند می کنی ...هی به چپ راست می شوی.... و هی به راست چپ! از جان من چه می خواهی ای شب بی خوابی بلند؟!!!
اميررضا
توسط موبایل
هنوز هم سوال، پر از جواني و خون و عمر از دست رفته است. عشق در سوال زنده ميشود و در جواب ميميرد. هنوز هم براي فرارو دوري از نکبت زندگي به سوال زنده ام. هميشه به دست سوال گلي است که منتظر است. هنوز سوال جنگنده است، رفيق!! جوابها پر از تقلبند.
اميررضا
توسط موبایل
چه سخت است یکرنگ ماندن در دنیایی که مردمش برای *پررنگ* شدن،حاضرند هزار رنگ باشند...
اميررضا
رود راهی شد به دریا ،كوه با اندوه گفت:: می روی اما بدان دریا ز من پایین تر است
اميررضا
شگفتا ! ردپای دزد دهکده ی ما بر روی برف چقدر شبیه چکمه های کدخداست.....
اميررضا
گاهی فکر میکنی که به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت کنی تا از جهان سومی بودن رها شوی .....اما میفهمی که با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهانبینی ، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میکنند..... گاهی میمانی که این جهان سوم است که کیفیت تو را تعیین میکند یا اینکه " تو " جهان سوم را درست میکنی؟ غافل از اینکه جهان سوم "جا " نیست ....جغرافیا نیست ....شخص است ..... ذهـــــــــن است ..... فرهــــــنگ است.
اميررضا
یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشی می زند ، نه اینکه یک تیغ بردارد رگش را بزند ، نه! .... قید احساسش را می زند.
اميررضا
آغوشت سخت گیر است ، کاش از گردنت مرا بیاویزی ، شلاق موهایت را آماده کن قصاص به دست تو آغاز زندگی است...
اميررضا
ستاره تنها متهم بود ....جرمش بی گناهی .....حکمش قصاصه احساس... ودر دفاع تنها یک جمله بلد بود: دوستش داشتم .....وکیلش چشم هایی بارانی تر از باران .....و تنها دلسوزش اشک هایی که مرده اند .....متهم اینگونه گفت: من را قصاص کنید گرچه بیگناهی بزرگترین گناه من است...... مرا ببخش که بی دلیل دوستت داشتم .....مراببخش که بیش از حد دوستت داشتم.... عزیزم مرا ببخش که اشکهایم را فدای غم هایت کردم ....مرا ببخش که غصه را از قلب تو دزدیم .....مرا ببخش آری مرا به خاطر تمام خوبی هایی که در حقت کردم ببخش .....ستاره هم تمام شد به همین سادگی ....
اميررضا
من خواب تو را می دیدم و رویایت را به گردن می آویختم .... تو با من می خوابیدی و رویا می ربودی از سینه ام ....ما هر دو شاعر شدیم ......من از دردِ رویاهای ربوده به خود می پیچیدم و مردم می گفتند: عجب شعرهایی!... تو الهام می گرفتی از هر انحنا و به مردم می گفتی: ببینید چه شعرهایی!...
اميررضا
در باز و بسته شد ... حتما باز ، باد شوخی اش گرفته ... ادای آمدنت را در می آورد !
اميررضا
چه کلمه ی مظلومی است " قسمت " تمام تقصیرهای مارا به عهده میگیرد...
اميررضا
تمام تنم می سوزد ، از زخم هایی كه خورده ام ، درد یك اتفاق كه شاید با اتفاق تـو دردش متفاوت باشد ، ویرانم می كند. من از دست رفته ام ، شكسته ام می فهمی ؟ به انتهای بودنم رسیده ام ؛ اما اشك نمی ریزم ... پنهان شده ام پشت لبخنـدی كه درد می كند...
اميررضا
انگار تصور من از خوشبختی با تصور خدای من متفاوت است .... خدایا .. شاید لازم است کمی با هم حرف بزنیم!
اميررضا
این روزها جای خالی ” تـو ” را با عروسکی پر می کنم .... همانند توست مرا ” دوست ندارد ” احساس ندارد ! اما هر چه هست ” دل شـکـســتـن ” بلد نیست...
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 55 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 50 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 48 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 10 روز و 10 ساعت و 41 دقيقه قبل