اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
خدایا شکرت ... ما دیگر فقیر نیستیم... دیروز پزشک آبادی گفت: چشم های پدرم پر از آب مروارید است...
اميررضا
میدانی دنیااااا بزرگ شده است ..! دیگر نمیگویم به وسعت آسمان حتی از ان هم بزرگتر شده است ..! اما من هنوز راه رفتن بلد نیستم ..! رسیدن پیشکش ..! امروز میخواهم یاد بگیرم راه بروم رو پاهای خودم ...
اميررضا
چهار فصلم پاییز بود... اما انقدر به پایِ تو ایستادم ... که بهار دارد زیرِ پایم سبز می شود...!
اميررضا
جاده های بی پایان را دوست دارم ... دوست دارم باغ های بزرگ را... رودخانه های خروشان را ... من تمام فیلم هایی را که در آنها زندانیان موفق به فرار می شوند دوست دارم! دلتنگ رهایی ام .... دلتنگ نوشیدن خورشید ... بوسیدن خاک ... لمس آب. درمن یک محکوم به حبس ابد پیر و خمیده با ذره بینی در دست ، نقشه های فرار را مرور می کند!
اميررضا
شبیه تابوت شکسته ای که حتی نیشخند مردگان را هم بر نمی انگیزد.. دلم برای گلایل های غمگین روی قبرم تنگ شده است.. دلم بهانه بوی کافور می گیرد.. حواس من در قطعه ای گمنام در ردیف بی کسی های بهشت زهرا گم شده است...
اميررضا
خاطرى ازتودگردر نظرم نیست_ ولى…!!! بغض تنهایى من_ ازغروب دل تو_ درصداى امواج, بازهم میشکند! من تورا مثل کهنسالی عشق_ دفن کردم دیریست ...
اميررضا
دوست داشتن به تعــــداد دفعات گفـــــتن نیست...حسی است که باید بـی کلام هم لمــــــس شود..
اميررضا
مُدام به تخت سینهام میکوبد و آبِ قند میخواهد وَ من قند توی دلم آب میشود ... وقتی که میشنیدم مُدام دوستم دارد...
اميررضا
چقدر دلم واسه همه کسایی که یادم رفت عاشقشون بشم تنگ شده ....!
اميررضا
در مزرعۀ سوخته ام چون آدمک ... خیره بر سایۀ خود می نگرم و کلاغی ... که مرا از تــــــــــــــــــــــــــــــه دل قاااااااااااااااااااااااار می زند هر روز !!!
اميررضا
قلمی در دست... شعری بر لب ... چهره از حس لبریز خشم، شادی،ابهام و دم آخر لبخندی تلخ! و سرانجام تمام "من" به خاطره ها پیوست!!!
اميررضا
هرگز در زندگی این دو را ابراز نکن : اول آنچه نیستید … دوم همه آنچه که هستید....
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 6 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 4 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 1 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 22 ساعت و 59 دقيقه قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 52 دقيقه قبل