اميررضا
توسط موبایل
از خنده های ظاهری ام تا ظاهر خنده دار ترم که بگذریم فقر در قامت پانتومیم به ارضای جیب خالی هیچ دلقکی قد نمیدهد، مادامیکه اجتماع همیشه برای درد های خنده دار رژیمی هورا میکشد... یک جای کار دردهای پست مدرن میلنگد، یک جای زخم ها با مرهم جور در نمی آید، تف میکنی به آبروی هرچه که خواستن اش خنده دار تر است. باید بخندانی تا باور جیب خالی ات را عوض کنی، مبادا عذابی را در وجدان اجتماع رزرو کنی، باید آنقدر در جلد خنده هایت فرو روی، گه ایمان بیاوری تو تنها سمبل دردخایی هستی که وجدان جمعی جامعه در تو به ودیعه گذاشته است.
اميررضا
قصه انسان قصه یک دل است ویک نردبان! قصه بالا رفتن قصه هزار راه ویک نشانی قصه جستجو... قصه از هر کجا تا او.. قصه انسان، قصه پیله است و پروانه! قصه تنیدن وشکافتن... من اما... هنوز اول قصه ام ایستاده روی اولین پله نشانی گم کرده با دو بال ناتمام...
اميررضا
یــه وقتایـــی یــه کسایـی رو تـــــو زندگیــمـون راه میدیم که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن....
اميررضا
بیـــا بـــاز هــم خـــودمــان را بــه نفهـمـی بـــزنــــیم ! گـاهـی بفـهـمی ، نفـهـمی .. نفـهـمـی ، اوج ِ فــــهم اسـت !
اميررضا
دیوانه ام ... کم دارم دو تخته... که زیر سر تو بگذارم ... موهایت را به آن با فاصله ببندی ... تا من گیتار به دست ِ دیوانه ای باشم ... که سمفونی خنده هایت را به بتهوون فخر بفروشم!
اميررضا
دلم ... دلم دستانی مهربان میخواد که دستامو بگیره. دلم پاهایی رو میخواد که کنارش قدم بزنه. ... دلم یه نگاه میخواد!
اميررضا
بگذار آشیانه ی آغوشت بی تقلای کودکانه ی احتیاجم بازشود.. من در اندیشه م تمام تو را ـ بی دلهره ایا ـ مینوشم !
اميررضا
توسط موبایل
دیدی غزلی سرود؟ عاشق شده بود ... انگار خودش نبود ... افتاد، شکست، زیر باران پوسید ... آدم که نکشته بود... عاشق شده بود ...
اميررضا
زیبایی ات دیکتاتوری است که کلمات را در من به گلوله می بندد و هر لحظه شعری در من شهید می شود...
اميررضا
بعضیا می زارن میرن اما نه کاملا هر از گاهی بر می گردن ببینن تو هنوزم از رفتنشون داغونی یا نه. اگه داغون باشی کاری به کارت ندارن ...اما اگه خوب باشی چنان داغونت می کنن که تا چندین سال بعد رفتنشونم نتونی آدم شی...
اميررضا
كاش نامت را با خط بریل مینوشتند ... صدا كردنت كافی نیست ... شكوه اسم تو را باید لمس كرد...
اميررضا
چقدر ... هیچكس... شبیه تو نیست ! . . .
اميررضا
گرمای وجودت سلولی کوچک در برابر سرمای تنهاییم بود . پس تو خورشید آرزوی من نبودی ...
اميررضا
نیایی بمانی بهتر تر است بمانی توی همین فضله ها نیایی به هیچ جا به ناکجا بهتر تر است... تو را چه به دست کشیدن از دروغ هایت ....از بیست سالگی ات آنطرف تر رفتن ...ابله نماندن و فهمیدن ِ اینکه پیری زشت نیست که کتمان اش کنی .... نیایی بمانی بهتر است ... دل ِ دلیر میخواهد که نداری...
اميررضا
دیگر نه آدم، آن آدم است و نه حوا، آن حوا .... من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم .... که نه بوی آدمیت داریم و نه هوس حوا. . . ؟!
غصه ؟ من؟
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 7 دقيقه قبل توسط موبایلگفتم اشتباه شده ها
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 5 دقيقه قبل توسط موبایل
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت و 2 دقيقه قبل توسط موبایلبا سرعت مناسب از كوچه علي چپ عبور كنيد
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 23 ساعت قبل توسط موبایلانقدر غمو دیدم برای من شخصا دیگه کلمشم خنده دار شده
13 سال و 3 ماه و 9 روز و 11 ساعت و 53 دقيقه قبل