•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه بگويم؟ سخنی نيست. در همه خلوتِ اين شهر، آوا جز ز موشی که دراند کفنی نيست. وندر اين ظلمتجا جز سيانوحهیِ شومرده زنی نيست. ور نسيمی جنبد به رهاش نجوا را نارونی نيست. چه بگويم؟ سخنی نيست...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
چه بگويم؟ سخنی نيست. پشتِ درهایِ فروبسته شبِ از دشنه و دشمن پُر به کجانديشی خاموش نشستهست. بامها زيرِ فشارِ شب کج، کوچه از آمدورفتِ شبِ بدچشمِ سمج خستهست.
•▪●۩ اسی ۩●▪•
در قفلِ در کليدی چرخيد بيرون رنگِ خوشِ سپيدهدمان مانندهیِ يکی نوتِ گمگشته میگشت پرسهپرسهزنان رویِ سوراخهایِ نی دنبالِ خانهاش...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
اینچنین میگذرد روز و روز گار من .من روز را دوست دارم ولی از روزگار میترسم .....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
سلام را دوست دارم ولی از زبانم میترسم من میترسم از هستم ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز/هر طرف مي سوزد اين آتش/پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
•▪●۩ اسی ۩●▪•
کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه ی مسموم چو دوزخ شش جهت را چار عنصر آتش و آتش همه پرهای پکش سوخت کجا باید فرود آید، پریشان مرغک معصوم؟
•▪●۩ اسی ۩●▪•
همه درهای قصر قصه های شاد مسدود است دلش میترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون صدف با خویش دلش میترکد از این تنگنای شوم پر تشویش چه گوید با که گوید، آه
•▪●۩ اسی ۩●▪•
عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری میپخت پرید آنجا، نشست اینجا، ولی هر جا که میگردد غبار و آتش و دود است نگفتندش کجا باید فرود آید
•▪●۩ اسی ۩●▪•
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد تگرگي نيست ، مرگي نيست صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است .....
•▪●۩ اسی ۩●▪•
قاصدك ابرهاي همه عالم شب و روز در دلم مي گريند ...
•▪●۩ اسی ۩●▪•
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم ......
•▪●۩ اسی ۩●▪•
عاشق نشدی ، وگرنه می فهمیدی پاییز ، بهاریست که عاشق شده است
اسييييييييييييييييي بيا تو مسابقه صدا شركت كن
14 سال و 11 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 13 دقيقه قبلمنم شركت كردم
بيا صداتو يادگاري بزااااااااااااااااااااااااااار
سلام عزیز / جوونیم رفتو صدام رفته دیگه ...
14 سال و 11 ماه و 24 روز و 15 ساعت و 8 دقيقه قبل