دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa

شب همتون با هم پر ستاره.............................بای بای..............

faafaa
faafaa

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد

faafaa
faafaa

با من رازی بود........ که به کوه گفتم.......... با من رازی بود............. که به چاه گفتم........... تو راه دراز............. به اسب سیاه گفتم............ بی کس و تنها........... به سنگای را گفتم............ با راز کهنه.......... از راه رسیدم....... حرفی نروندم.......... حرفی نروندی........... اشکی فشوندم........ اشکی فشوندی......... لبامو بستم از چشام خوندی............... احمد شاملو

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

مردی تاجر در حیاط قصرش انواع مختلف درختان و گیاهان و گلها را کاشته و باغ بسیار زیبایی را به وجود آورده بود. هر روز بزرگترین سرگرمی و تفریح او گردش در باغ و لذت بردن از گل و گیاهان آن بود. تا این که یک روز به سفر رفت. در بازگشت، در اولین فرصت به دیدن باغش رفت. اما با دیدن آنجا، سر جایش خشکش زد... تمام درختان و گیاهان در حال خشک شدن بودند ، رو به درخت صنوبر که پیش از این بسیار سر سبز بود، کرد و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده است؟ درخت به او پاسخ داد: من به درخت سیب نگاه می کردم و باخودم گفتم که من هرگز نمی توانم مثل او چنین میوه هایی زیبایی بار بیاورم و با این فکر چنان احساس نارحتی کردم که شروع به خشک شدن کردم... مرد بازرگان به نزدیک درخت سیب رفت، اما او نیز خشک شده بود...! علت را پرسید و درخت سیب پاسخ داد: با نگاه به گل سرخ و احساس بوی خوش آن، به خودم گفتم که من هرگز چنین بوی خوشی از خود متصاعد نخواهم کرد و با این فکر شروع به خشک شدن کردم. از آنجایی که بوته ی یک گل سرخ نیز خشک شده بود علت آن پرسیده شد، او چنین پاسخ داد: من حسرت درخت افرا را خوردم، چرا که من در پاییز نمی توانم گل بدهم.

faafaa
faafaa

به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم

faafaa
faafaa

قرار بعدی تالار مردگان.........اولین 5 شنبه که نیستم...............نه گل....نه گلاب..............تو را می خواهمت که پای هیچ یک از قرار ها نیومدی................

faafaa
faafaa

كسي هرگز نميداند چه سازي ميزند فردا چه ميداني تو از امروز چه ميدانم من از فردا همين لحظه را درياب ..........

faafaa
faafaa

کي چه گلي دوست داره؟ نجار:ميخک، دزد:شب بو، قصاب:گل گاو زبون، پارچه فروش:اطلسي، دندون پزشک: مينا، و من... من تو رو دوست دارم، تو زيباترين و نازترين گلي هستي که من دوستش دارم.

faafaa
faafaa

وقتي دلت گرفت بشين به اندازه تمام دلتنگيات گريه کن . براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچيکي شو و به ته دريا برو . ديگه نه کسي صداتو مي شنوه نه کسي اشکاتو مي بينه . حالا فهميدي چرا اب دريا شووره؟

faafaa
faafaa

زندگی قانون باور ها و لیاقتهاست ، همیشه باور داشته باش

faafaa
faafaa

دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد ، ترکش نکرد . . .

faafaa
faafaa

مترسک عروسک زشتیست که از مزرعه مراقبت میکند و آدمی مترسک زیباییست که جهان را می ترساند . . .

faafaa
faafaa

یادها فراموش نخواهند شد ، حتی به اجبار و دوستی ها ماندنی هستند ، حتی با سکوت . . .

faafaa
faafaa

بسان رود که در نشیب دره سر به سنگ می کوبد رونده باش امید هیچ معجزی ز مرده نیست ، زنده باش . .

faafaa
faafaa

يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد! نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی