دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد... -آهای، آقا پسر! پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟ -نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! -آهان، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

faafaa
faafaa

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است. حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!

faafaa
faafaa

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود.. روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.» روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت. فقط چند سکه در داخل کلاه بود.. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟ روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد: « امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »

faafaa
faafaa

دختر دهه 60 : مرد باید با اخلاق باشه ..........دختر دهه 70 :مرد باید تحصیلکرده باشه........... دختر دهه 80 :مرد باید پولدار باشه.............دختر دهه 60:امامزاده معصوم ودیگر امامزاده ها را شفیع می کرد دعا و نذر می کرد وبالاخره حاجت دل خود را می گرفت ..........دختر دهه 70 :پیش رمال و دعا نویس می رفت و حاجت خود را طلب می کرد.......... دختر دهه 80 :در شرکت های خصوصی به هر نحو که شده رفع حاجت می کند..........دختر دهه 60 :طلاق بعد از 10 سال آنهم یک در 1000 ...........دختر دهه 70 :طلاق بعد از 5 سال آنهم یک در 100 ............دختر دهه 80 :طلاق بعد از 6 ماه الی یک سال آنهم یک در5...

faafaa
faafaa

پسر دهه 60 :دارم میرم جبهه ........پسر دهه70 :دارم میرم دختر بازی........... پسر دهه 80 :دارم میرم بیمارستان سم زدایی ..............پسر دهه 60 :شریعتی می خواند............ پسر دهه 70 :شاملو می خواند ...........پسر دهه 80 :هری پاتر می خواند.............. پسر دهه 60 :مرگ بر اثر جنگ با عراق........... پسر دهه 70 :مرگ بر اثر تصادف با موتور و ماشین........... پسر دهه 80 :مرگ بر اثر اور دز و سنکوپ بر اثر استعمال هرویین و ایدز و سوانح رانندگی............پسر دهه 60 :پیکان 54 و مسافر کشی......... پسر دهه 70 :پراید و دختر بازی.......... پسر دهه 80 :پژو و تصادف منجر به فوت............پسر دهه 60:خدایا جنگو تموم کن ..........پسر دهه 70 :خدایا یه خونه خالی برسون.......... پسر دهه 80 :خدایا برسون یه دومثقال شیره و یه دو سورت شیش.............جوان دهه 60 :خدایا آبروی مرا حفظ کن...........جوان دهه 70 :خدایا پول منو زیاد کن ..........جوان دهه 80 :کارت سوخت داری داداش............

faafaa
faafaa

بارون رو دوست دارم........چون بارون نزدیکترین و زیباترین جاده اسمون به زمینه..............

faafaa
faafaa

زندگی را از شیشه جلو نگاه می کنم نه از آینه عقب................

faafaa
faafaa

هر چه بالاتر برم احتمال دیده شدن وصله شلوارم بیشتر میشه.............

faafaa
faafaa

آدمای بی هدف مجبورن تا اخر عمرشون واسه آدمای هدفمند کار کنند....پس هدفمند میشوم............

faafaa
faafaa

گاهی وقتا انقدر نگران رسیدنم که مهمترین چیز رو یادم میره که باید حرکت کنم تا برسم.............

faafaa
faafaa

هیچ وقت از سایه ها نمیترسم....معنی سایه این است که نوری در نزدیکی است................

faafaa
faafaa

اگه به خورشید نگاه کنم..سایه ای نمیبینم...........

faafaa
faafaa

شرط دادن دل.دل گرفتنه..وگرنه یکی بی دل میشه....یکی دودل.................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa

به نظر من محتوای ظرف اهمیت دارد نه برچس روی ان ..............

faafaa
faafaa

تغییر وقتی شروع میشه که من پله بعدی رو ببینم............