faafaa
من یک زنم.....،نه از جنس دو......م،نه یک موجود تابع.....،نه یک ضعیفه.......،نه یک عروسک متحرک برای چشم چرانی.......،نه یک دستگاه جوجه کشی.......،من سعی می کنم آن گونه که می اندیشم باشم.......،بی آنکه دیگری را بیازارم..........،فرای تمام تصورات کور........،هنجار های ناهنجار......،تقدسات نامقدس.......،باور داشته باش من هم اگر بخواهم می توانم خیانت کنم،.......بی تفاوت باشم و بی احساس باشم.......،اگر نبوده ام و نیستم،.........نخواسته ام و نمی خوام............
faafaa
ميشه بیدليل دوست داشت!.............................. اما نميشه بیدليل دوست نداشت! .....................
faafaa
خداوندا ......دوستانی دارم آیینه ی تمام نمای عشق........ رسمشان معرفت....... کردارشان جلای روح.......... و یادشان صفای دل و جان من است......... پس آنگاه که دست نیاز به سوی تو می آورند........ پر کن از آنچه که در مرام خدایی توست ................
faafaa
دلتنگی هرگز بهانه ی خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست..........................
faafaa
پیرمردی صبح زود از خانهاش خارج شد..... در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید........ عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند....... پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند ......سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. ........پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. ........پرستاران از او دلیل را پرسیدند............. پیرمرد گفت... زنم در خانه سالمندان است. ........هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم......... نمیخواهم دیر شود!....... پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم........ پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد...... چیزی را متوجه نخواهد شد!....... حتی مرا هم نمیشناسد!......... پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟........ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که میدانم او چه کسی است...!..........
faafaa
بیا، گناه ندارد، به هم نگاه کنیم...........دیدگاه
faafaa
پروردگارا: یاری ام کن، که آنچه دانسته یا ندانسته میشکنم، دل نباشد.......................
faafaa
بي زارم ازين ساعت ديواري..........دیدگاه
faafaa
روزی مردی، عقربی را دید که درون آب دست و پا می زند. او تصمیم گرفت عقرب را نجات دهد، اما عقرب انگشت او را نیش زد................ مرد باز هم سعی کرد تا عقرب را از آب بیرون بیاورد، اما عقرب بار دیگر او را نیش زد..........رهگذری او را دید و پرسید: “برای چه عقربی را که نیش می زند، نجات می دهی؟..........” مرد پاسخ داد: “این طبیعت عقرب است که نیش بزند ولی طبیعت من این است که عشق بورزم.”........... چرا باید مانع عشق ورزیدن شوم فقط به این دلیل که عقرب طبیعتا نیش می زند؟........ عشق ورزی را متوقف نساز. ..........لطف و مهربانی خود را دریغ نکن، حتی اگر دیگران تو را بیازارند. ....................
faafaa
سلام همگی........................
faafaa
همگی بای بای......................مواظب خودتون باشید........................0
faafaa
گاهي بايد ، ........شك كند .......، به خودش كه ........، شايد نبوده ،........ و ، ..........نباشد ...........، هيچ وقت از بس كه ديده نمي شود ..... .........
faafaa
. صرف فعل "دوست داشتن"......... بسیار سخت است: گذشته اش که به هیچ وجه ساده نیست......... حالش کاملاً اخباری ست........ آینده اش هم شرطی... ...........