faafaa
برای تا ابد ماندن بايد رفت ... گاهی به قلب کسی ... گاهی از قلب کسی !!!
faafaa
روباهى داشت با موبايلى شماره میگرفت زاغه از بالاى درخت گفت:....... پايين آنتن نمىده بده برات شماره بگيرم!!......... روباه تا موبايل رو داد به زاغ......... راغ گفت: اين عوض اون قالب پنيری که کلاس سوم ابتدايى ازم زدی .........
faafaa
فرقي نمي كند............... شاه باشي يا سرباز....... وقتي كه قرار است به دست زمان مات شوی............
faafaa
با ازدواج، مرد روی گذشته اش خط می کشد و زن روی آینده اش...............................
faafaa
خدایا دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت........دیروز آرزو داشتم میتوانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد........، اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد باز من زندگی خواهم کرد......چون تو میخواهی........
faafaa
خنده داره ولی یک حقیقته : .....................میدونید معادل فارسی کلمه جؤستیک ( دسته بازیهای کامپیوتری) رو چی گذاشتند؟ ............سیخک شادمانی!!!!!!!!!!!!! مملکته داریم؟....................
faafaa
هیچ کس نمی تواند ما را بهتر از خودمان فریب دهد .............
faafaa
گاهی اوقات باید خداحافظی کنی با آدم هایی که دوستشان داری............. بروی و دیگر هیچ وقت باز نگردی ...........
faafaa
خدایا دلم هوای دیروز را کرده..... هوای روزهای کودکی را...... دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم..... آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد....... دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم...... و دوباره تمرین کنم الفبای زندگی را ...... میخواهم خط خطی کنم.... تمام آن روزهایی که دلم را شکستند...... دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان....... هر چه میخواهید بکشید......... این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو ..........
faafaa
زیاد خوب نباش......
زیاد دم دست هم نباش........
زیاد که باشی زیادی می شوی........
faafaa
لعنت به تو ای دل که همیشه جایی جا میمانی که تو را نمیخواهند...!...........
faafaa
بـعـضـیا رو بـایـد از تـو رؤیـات بـکـشـی بـیـرون و مـحـکـم بـغـل کـنـی !........ بـعـد آروم در گـوشـش بـگـی :........ آخـه تـــو چـرا واقـعـی نـیـسـتـی لامـصـب..........
faafaa
غربت را نباید درالفبای شهرغریب جستجو کرد........... همین که عزیزت نگاهش را به طرف دیگری کرد،............ تو غریبی...........
faafaa
بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشان آدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... ... حال، من دنبال یکی میگردم که... ... نه آدم باشد... نه انسان... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صاف باشد و صادق... پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن... هیچ نگوید... فقط همان باشد که سایه اش میگوید.... صاف و یکرنگ .....
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت در بین کار گفت و گوی جالبی بین آنها در گرفت.
14 سال و 10 ماه و 18 روز و 14 ساعت و 20 دقيقه قبلآنها در مورد مطالب مختلفی صحبت کردند وقتی به موضوع خدا رسیدند
آرایشگر گفت: من باور نمی کنم که خدا وجود دارد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کا[!]ت به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد؟ شما به من بگو اگر خدا وجود داشت این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا میشد؟ اگر خدا وجود داشت درد و رنجی وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این همه درد و رنج و جود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد اما جوابی نداد چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت به محض اینکه از مغازه بیرون آمد مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده ظاهرش کثیف و به هم ریخته بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: میدونی چیه! به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر گفت: چرا چنین حرفی میزنی؟ من اینجا هستم. من آرایشگرم. همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه آرایشگرها وجود ندارند چون اگر وجود داشتند هیچکس مثل مردی که بیرون است با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر گفت: نه بابا! آرایشگرها وجود دارند موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تاکید کرد: دقیقا نکته همین است. خدا وجود دارد. فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند.
برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.!