دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

faafaa

چترم باز باشد یا بسته ؟؟؟؟؟؟؟فرقی نمیکند.....بی دوست همیشه خیس بارانم................ درباره »
faafaa
زن - متاهل
امتیاز: 5045

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(496 کاربر)

گروه‌ها

(110 گروه)

بازدید

faafaa
faafaa
در سرنوشت

آخـــر قصـــه ی ما را همـــان اول لــــو دادند........... همان جـــایی که گفـــتند ...........یکــــی بــــود و یکــــی نـــبود ............

faafaa
faafaa

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد ........................

faafaa
faafaa

سلام دوستان...........

faafaa
faafaa

دوستان همگی فعلا بای بای..................تا بعد...................

faafaa
faafaa

یه زمانی می گفتند "یا روسری یا توسری"، حالا شده "هم روسری هم توسری"!! ...........

faafaa
faafaa
در سرنوشت

دلم رو با دستای خودم دادم تیکه تیکش کرد……… پس گرفتمش …….. اومد پیشم گفت بیا بازی کنیم……. گفتم با چی …..گفت با قلبت……. گفتم باشه …..وسط بازی دلمو برد…… و خودش نتهایی بازی کرد …….. باز پس گرفتمش ……... دوباره گفت می خوام بازی کنم …….. گفتم نه ……. گفت قلبتو نمی خوام…. بیا عاشق بشیم…….. هرکس بی وفا شد باخته….. . منم با جون قبول کردم…… ولی نگفت بازیش فردا تموم میشه…… و واسه همیشه میره…….

faafaa
faafaa
در سرنوشت

یکی را پرسیدم عشق غم است یا شادی؟؟؟؟؟؟؟انگشت بر لبم نهاد و گفت:انتظار................

این ارسال را بازنشر کرده است.
faafaa
faafaa
در سرنوشت

زندگی کردن من مردن تدریجی بود...............آنچه جان کند تنم.......عمر حسابش کردند...........

faafaa
faafaa
در سرنوشت

دیگر دست خدا هیچ کس را نمیسپارم............هر که عزیز داشتم دست خدا سپردم..........او دستان خدا را ترجیح داد و رفت...............

faafaa
faafaa
در سرنوشت

دوباره سيب بچين حوا... من خسته ام !! بگذار از اينجا هم بيرونـمان کنند!! .............

faafaa
faafaa

مرا به دار آویختند تا نامت را از یاد ببرم اما چه ساده اند این ساده اندیشان که نمیدانند نام تو حک شده ی قلب من است..............

faafaa
faafaa
در سرنوشت

از من پرسید سیگارت را ترک کردی گفتم : نه کبریت را ترک کردم سیگار را با سیگار روشن می کنم .............

faafaa
faafaa

روزی اتوبوس خلوتی در حال حرکت بود. پیرمردی با دسته گلی زیبا روی یکی از صندلی‌ها نشسته بود. مقابل او دخترکی جوان قرار داشت که بی‌نهایت شیفته زیبایی و شکوه دسته گل شده بود و لحظه‌ای از آن چشم برنمی‌داشت. زمان پیاده شدن پیرمرد فرا رسید. قبل از توقف اتوبوس در ایستگاه پیرمرد از جا برخاست، به سوی دخترک رفت و دسته گل را به او داد و گفت: متوجه شدم که تو عاشق این گلها شده‌ای. آنها را برای همسرم خریده بودم و اکنون مطمئنم که او از اینکه آنها را به تو بدهم خوشحال‌تر خواهد شد. دخترک با خوشحالی دسته گل را پذیرفت و با چشمانش پیرمرد را که از اتوبوس پایین می‌رفت بدرقه کرد و با تعجب دید که پیرمردی به سوی دروازه آرامگاه خصوصی آن سوی خیابان رفت و کنار قبری نزدیک در ورودی نشست…."

faafaa
faafaa

دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق را............

faafaa
faafaa

....................................دیدگاه...................از كتاب "شيطان و دوشيزه پريم" پائولو كوئيلو