faafaa
یه بنده خدا با دوست دوخترش میرن یه رستوران شیک......... بنده خدا به گارسونه اونجا میگه اقا گرونترین غذاتون چیه؟ میگه: حخهعغفقثصضکمنتالبیسسش با لیمو ..........بنده خدا میگه: حخهعغفقثصضمنتالبیسش با چیییی...!!!!؟؟؟؟؟؟
faafaa
تو دنیا آدمهای زیادی رو تخت های دو نفره می خوابن .................اما قشنگتر اینه که............... بعضی آدمها روی تخت های یک نفره بیاد هم بیدارن ..................
faafaa
همه دنیارو نامردا گرفتن........... وفا رو از شما مردا گرفتن.......... خبر پیچیده مجنون رو پلیسا....... پریشب با 3 تا لیلا گرفتن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!........
faafaa
این اشتباه من بود که کار های تو رو با یه "ش" اضافه می خوندم........ تو به قلبم "عق " زدی و من اونو "عشق" می دیدم........ تو برای دلم "ور" زدی و من اونو "شور" زدن دلت می دیدم........ تو اراجیفت رو "عر" می زدی و من همه اونها رو"شعر" می دیدم......... تو ارزش یه "اه" رو هم نداشتی اما من تورو "شاه" می دیدم...........
faafaa
پسر به دختر: میدونی برای هدیه تولدت چی خریدم؟……… دختر: نه………… پسر: اون پزو 206 قرمز رنگ که کنار خیابون پارک شده رو میبینی؟………. دختر: آره…………. پسر: یه ماتیک درست به همون رنگ………..
faafaa
صیغه رو شرع قبول داره……….، عرف قبول نداره. ……….دوست پسر-دختری رو عرف قبول داره، ……..شرع قبول نداره. ………خلاصه که نه شرعمون عرفیـه، ………نه عرفمون شرعی……….
faafaa
هی " آ " ی با کلاه……… روزگـار پلیدیست ………. مواظب باش کلاه از سـرت بر ندارند …….. ... بترس……. بترس حتي از " ب " ،كه مثل برادر…….. سالهاست…….. در كنار توست !..........
faafaa
آخـــر قصـــه ی ما را همـــان اول لــــو دادند........... همان جـــایی که گفـــتند ...........یکــــی بــــود و یکــــی نـــبود ............
faafaa
یه زمانی می گفتند "یا روسری یا توسری"، حالا شده "هم روسری هم توسری"!! ...........
faafaa
دلم رو با دستای خودم دادم تیکه تیکش کرد……… پس گرفتمش …….. اومد پیشم گفت بیا بازی کنیم……. گفتم با چی …..گفت با قلبت……. گفتم باشه …..وسط بازی دلمو برد…… و خودش نتهایی بازی کرد …….. باز پس گرفتمش ……... دوباره گفت می خوام بازی کنم …….. گفتم نه ……. گفت قلبتو نمی خوام…. بیا عاشق بشیم…….. هرکس بی وفا شد باخته….. . منم با جون قبول کردم…… ولی نگفت بازیش فردا تموم میشه…… و واسه همیشه میره…….
faafaa
زندگی کردن من مردن تدریجی بود...............آنچه جان کند تنم.......عمر حسابش کردند...........
faafaa
دیگر دست خدا هیچ کس را نمیسپارم............هر که عزیز داشتم دست خدا سپردم..........او دستان خدا را ترجیح داد و رفت...............
faafaa
دوباره سيب بچين حوا... من خسته ام !! بگذار از اينجا هم بيرونـمان کنند!! .............
faafaa
از من پرسید سیگارت را ترک کردی گفتم : نه کبریت را ترک کردم سیگار را با سیگار روشن می کنم .............