faafaa
چرا همیشه بهترین لحظه های کسی که میگه بی تو میمیره با یکی دیگس؟..............
faafaa
یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: اول من ، اول من! من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم ! پوووف! منشی ناپدید میشه ...! بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: حالا من ، حالا من من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم ، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای نوشیدنی ! داشته باشم و تمام عمرم حال کنم ... پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن !!! .............
faafaa
این خاطـرات کهنه دیگر به دردم نمی خورد... مـفـــــت میفروشم... ... به دوره گـردی که سـر ظهر در کوچه پرسه میـزند و جایش بسـته ای نمک میگیرم.... بیشـتر به کارم می آید !!! .....................
faafaa
هرگز آدما را برای 3 چیز مسخره نکنید:......... 1- قیافه........ 2- خانواده ..........3- محل تولد یا ملیّت........... چون هیچکدام دستِ خودشان نبوده است ...........
faafaa
آهسته ، قلبم بدجور شکسته........ دوباره آمده ای که چه بگویی به این دل خسته .........آمده ای دوباره بشکنی قلبم را ،......... یا باز هم به بازی بگیری این دل تنهایم را ... ...........
faafaa
روزی آمد که دل بستم به تو،از سادگی خویش دل بستم به قلب بی وفای تو ..................ادامه....دیدگاه
faafaa
مریدی “تگری زنان” نزد شیخ برفت و گفت یا شیخ حالم دریاب که بغایت رسید. شیخ فرمود : مریدا تو را چه شده ؟ عرض کرد : مرادا ! چشمانم ز حدقه درآمده ، خون در کله ام جمع بشده ، جهان در پیش چشمانم تیره گشته و شاخی بر سرم سبز شده. شیخ فرمود : چیزی نیست ، یحتمل بعد از اخبار BBC ، اخبار بیست و سی بدیده ای. و مریدان نعره ها و فغان ها زدند. .................
faafaa
مریدی ترسان نزد شیخ برفت و عرض بکرد : یا شیخ خوابی دیدم بس عجیب ، خواب دیدم گدای سر چهار راه از من کمک قبول نکردی و بگفت که تو تحریمی. شیخ فرمود : کمی دیر خواب دیدی. گامبیا و امبیا و سنگال نیز ایران تحریم بکرده اند. حیرانم ازاین عجایب تودرتو................دگران را برق بگیرد مارا جرقه ی پتو! و مریدان همی گریستند. ..............
faafaa
می نویسم تا بدانی که : هر چه داغ ها کهنه تر شود دیر تر از یاد خواهد رفت !......... می نویسم تا بدانی : باران ابرها زود گذرند و باران چشم عاشق ماندگار تر !......... می نویسم تا بدانی : ...رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !........... می نویسم تا بدانی : اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !........... می نویسم تا بدانی : (( دوستت دارم )) و یادت ماندگارتر از هر چه در یادم خواهد ماند………
faafaa
داستان ثروت و عشق و موفقیت.....................دیدگاه
faafaa
این روزها "د" دوستت دارم را کنار هر مردی می گذاریم "مردد" میشه و"د" دوست داشتن را از هر دختري بگيريم ختر ميشه. ...........
faafaa
يک فيلسوف آلمانی می گويد : انسان موجود عجيبي است! اگر به او بگوييد در آسمان ، يکصد ميليارد و نهصد و نود و نه ستاره وجود دارد بی چون و چرا می پذيرد . اما اگر در پارکی ببيند روی نيمکتی نوشته اند : رنگی نشويد ، فورا انگشت خود را به نيمکت می کشد تا مطمئن شود !!! .........................
faafaa
کودکي با پاهاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد زني در حال عبور او را ديد ......او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش ...کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد:نه "من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم " کودک گفت:مي دانستم" با او نسبت داري .......................
faafaa
اولین روز اشنایی......................دیدگاه