faafaa
نميدونم چرا حرف.......... I=من....... و حرف....... U=تو......... از حروف انگليسي اينقد با هم فاصله دارن ؟؟!!...... ...ولي امروز يه جا رو پيدا كردم كه هميشه كنار همن ميدوني كجا ؟؟.......... ........................ روي صفحه كليد !!......... نگاش كن!........
faafaa
خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟ .......................دیدگاه........
faafaa
تو اگر می دانستی ....که چه رنجی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن...آه! از من خسته نمی پرسیدی ...که چرا تنهایی..!!!!!
faafaa
شب در چشمان من است به سیاهی چشمانم نگاه کن......... روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن........ شب و روز در چشمان من است ، به چشمهایم نگاه کن......... پلک اگر فرو ببندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت......... استاد حسین پناهی..........
faafaa
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان نه به دستی ظرفی را چرک می کنند نه به حرفی دلی را آلوده تها به شمعی قانعند و اندکی سکوت..................... ((حسین پناهی))
faafaa
و رسالت من اينست: دو استكان چاي داغ را از ميان دويست جنگ خونين به سلامت بگذرانم تا در شبي باراني با خداي خويش چشم در چشم هم نوش كنيم.................. "حسين پناهي"
faafaa
میگویم: سلام کسی جوابم نمیدهد پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق کسی دستهایش تکان بخورد ...حسن پناهی
faafaa
میروم تا در میخانه کمی مست کنم...... جرعه بالا بزنم آنچه نبایست کنم...... آنقدر مست که اندوه جهانم برود....... استکان روی لبم باشد و جانم برود...... برود هرکه دلش خواست شکایت بکند....... شهر باید به من الکلی عادت بکند!!!!........
faafaa
عبور خودروها از کلیه میادین امام خمینی ممنوع شد...... وزیر کشور گفت: اینکه بگویند " ماشین از تو امام رفت "، یا "از تو امام برو"، یا " تو امام نگه دار " واقعن جنگ نرم نیست؟ بزودی - خدائیش راست می گه - " امام چند؟" که دیگه فاجعه است ............مملکته داریم؟؟؟؟؟؟؟؟/
faafaa
پر كن پياله را كين آب آتشين ........ديريست ره به حال خرابم نمي برد....... اين جامها كه در پي هم ميشود تهي ...........درياي آتش است كه ريزم به كام خويش...........
faafaa
خواب پیرزن.............دیدگاه....................جالبه
faafaa
در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد. حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود : " هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد." .............
faafaa
جالبه......................دیدگاه...........