ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
گرسنه اش می شود ، شتابان به طرف یخچال می رود در یخچال را باز می کند عرق شرم بر پیشانی پدر می نشیند پسرک این را می داند دست می برد بطری آب را بر می دارد ... کمی آب در لیوان می ریزد صدایش را بلند می کند ، چقدر تشنه بودم پدر این را می داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است ...
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده ست دلم... . . . دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد!
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
آ دم هاي ساده را دوست دارم . بوي ناب “ آدم” مي دهند ...
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
پدر فرمودن : دست بالای دست بسیار است ..روزگاری خالد اسلامبولی کشنده ی انور سادات را در این قفس و گرفتار این نامرد دیدیم و اکنون .....