ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
روزی بهلول در قبرستان بغداد کله های مرده ها را تکان می داد ، گاهی پر از خاک می کرد و سپس خالی می نمود. شخصی از او پرسی: بهلول ! با این " سر های مردگان " چه می کنی؟ گفت: می خواهم ثروتمندان را از فقیران و حاکمان را از زیر دستان جدا کنم، لکن می بینم همه یکسان هستند.
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
بهلول را پرسیدند: انسانها در روی زمین ، در کدامین چیز مشترکند ؟ گفت: در روی زمین ، چنین چیزی نتوان یافت ،اما در زیر زمین : " خاک سرد و تیره " ، گورستان: " مشترک " همه افراد بشر است....!!!!
ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
شخص ثروتمندی خواست بهلول را در میان جمعی به مسخره بگیرد. به بهلول گفت: هیچ شباهتی بین من و تو هست؟ بهلول گفت: البته که هست. مرد ثروتمند گفت: چه چیز ما به همدیگر شبیه است، بگو! بهلول جواب داد: دو چیز ما شبیه یکدیگر است، یکی جیب من و کله تو که هر دو خالی است و دیگری جیب تو و کله من که هر دو پر است.!