دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀

ܓ☀ فـهــیــمــ ܓ☀
زن - مجرد
امتیاز: 3285.05

دنبال‌شدگان

(554 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(420 کاربر)

گروه‌ها

(88 گروه)

بازدید

احمد رضا
احمد رضا
توسط موبایل در رفیق

ای رفیق همیشگی ...عصر جمعه شدونیامدی ...بازم یه جمعه دیگر گذشت و نیامدی...پس کی رخ مینمایی؟بازم عصر جمعه شد و دلگیر شدم:‏(‏

این ارسال را بازنشر کرده است.
mirza
mirza

فقط دلیل جدایی زه تو گناه من است / ثمر از این همه غفلت دل سیاه من است / همیشه ذکر تو را من به روی لب دارم / که نام تو ، گل زهرا (س) دلیل راه من است ..... اللهم عجل لولیک الفرج ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
J_a_♥_a_D
J_a_♥_a_D

ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت/ دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت/تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم //یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت/ مولا، شمار درد دلم، بی نهایت است/ تعداد درد من به خدا از رقم گذشت......

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
jalil
jalil
در خدا

اَللّهُمَّ ثبِّت قدمَیَّ علی الصِّراطِ یَوم تزِلُّ الاقدام...... بار الها، دو قدم مرا بر پل صراط ثابت نگهدار روزی که پاها می لغزند ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
jalil
jalil
در ظهور

دلم عجیب گرفته است مثل سابق نیست* زمین برای ظهورت هنوز لایق نیست؟ مگر نه سیصد و اندی سوار در راهند* چرا خبر ز یکیشان در این دقایق نیست؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
jalil
jalil
در ظهور

جمعه ها دل یاد دلبر میکند....

این ارسال را بازنشر کرده است.
نازنين جهانباني
نازنين جهانباني

حسين پناهي "بهزیستی نوشته بود: شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه میگفت: گوساله ، بتمرگ! "

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
1779_100.jpg aynor
در راه

خداحافظ ای شادی ِ لحظه هامان............

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1305283537988087_large.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...
در ظهور

مثل هر با یک بغل پرونده از اتاق زد بیرون . هنوز قدم از قدم برنداشته با پرسیدم: « این هفته پرونده ها بود؟ » یک عاقل اندر سفیه بهم انداخت و درحالی که با سر به اتاق می کرد، آرام گفت: « گریه رو نمیشنوی؟! »

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1305403657292609_large.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...
در ظهور

{با یه شاخه گل سر می شینم }{ به خودم دادم یه روز رو می بینم ! }{ }

این ارسال را بازنشر کرده است.
₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـــ ــسـ ₪₪
1305550891370185_orig.jpg ₪₪ ــسـ ــوشـ ــیــ ـانـ...

{ ها در حالیکه هندوانه زیر می گذارند پوست موز هم زیر می اندازند!!! }{ از چنین آدم هائی ! }

این ارسال را بازنشر کرده است.
جهان اسلام
جهان اسلام

آمده بود خط مقدم بازدید از لشکر 14 امام حسین (علیه السلام). نماینده ی امام بود در سپاه. ظهر همان نان و پنیر و گرمک را که ناهارمان بود ، خورد. وقتی دستانش را پاک کرد ، خندید. گفتیم : « حاج آقا ببخشید اگر پذیرایی اینطوری بود! » گفت : « از سر ما هم زیاد بود! »

این ارسال را بازنشر کرده است.